خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا پارت۵۱

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از فصل دوم دانشجوی شیطون بلا از اینجا وارد شوید

_پاشو بریم خونه ات !!

کُتم رو جلوی صورتم تکونی داد که دستش رو پس زدم

_من جایی نمیام

کلافه لبه میزم نشست و با اخمای درهم گفت :

_میفهمی داری چیکار میکنی نیما ؟! اون زن گناه داره

با این حرفش ابرویی بالا انداختم و دست به سینه خیره اش شدم. ، پس قضیه این بود که آقا سر خود پاشده اومده میگه بریم خونتون حتما مامان دیده برخلاف حرفم خونه نرفتم ازش خواسته تا هر طوری شده منو بیاره

_من دقیق میدونم دارم چیکار میکنم پس کم تو کارهای من دخالت کن !!

با تمسخر گفت :

_همینه که داره منو میترسونه دیگه !!

چشم غره ای بهش رفتم که کلافه گفت :

_مگه دروغ میگم ؟! یه نگاه به وضعیت خودت و زندگیت انداختی ؟؟! موندی تک و تنها نه خانواده ای نه دوس….

بدون توجه به حرفاش صندلی رو عقب کشیدم و درحالیکه بلند میشدم با حرص توی حرفش پریدم :

_بسه ….. زندگی من هیچیش نیست و من راضیم !!

کتم رو از دستش چنگ زدم و به طرف در خروجی راه افتادم که صدام زد و گفت :

_خوب حالا ….کجا میری ؟؟؟ وایسا منم بیام !!

بی حوصله به طرفش چرخیدم

_خونه نمیرم پس وقتت رو الکی تلف نکن

_ولی …..

_همین که گفتم !!

بدون توجه به اصرارهاش سوار ماشینم شدم و خواستم از پارکینگ بیرون برم که یکدفعه با دیدن آینازی که کنار ماشینش روی زمین نشسته بود با تعجب زیرلب زمزمه کردم :

_این اینجا چیکار میکنه ؟؟ مگه نرفته ؟!

چراغای ماشین روشن کردم و دقیق نور رو‌ سمتش کرفتم که‌ دستش رو حفاظ صورتش قرار داد و سعی کرد راننده ماشین رو‌ بببنه ولی بی فایده بود

بدون اینکه چراغ های جلوی ماشین رو خاموشش کنم با کنجکاوی پیاده شدم و به طرفش رفتم

_چی شده ؟؟

با شنیدن صدام سرش رو بالا گرفت و با دیدنم انگار لال شده باشه بی حرف خیرم شد که کنارش روی‌ زمین نشستم و نیم نگاهی به تایر پنچر شده ماشینش انداختم و با تعجب درحالیکه نگاهمو توی صورت روغنی و‌ سیاه شده اش میچرخوندم سوالی پرسیدم :

_نگو که این همه مدت اینجا نشستی تا درستش کنی !!

در جوابم سری تکون داد و آروم زیرلب زمزمه کرد :

_آره !!

بلند شدم و عصبی مُچ دستش رو گرفتم

_پاشو میرسونمت

مخالفت کرد که خم شدم و بدون توجه به جیغش با یه حرکت توی آغوشم بلندش کردم

شروع کرد به تقلا کردن و با جیغ گفت :

_چیکار میکنی بزارم زمین دیوونه !!

بدون اینکه جوابش رو بدم به طرف ماشین بردمش و برای اینکه بتونم در ماشین رو باز کنم برای ثانیه ای روی زمین گذاشتمش ولی هنوز دستم به سمت دستگیره در نرفته بود

که با جیغ کنارم زد و درحالیکه به سمت ماشینش برمیگشت عصبی گفت :

_اههههه دست از سرم بردار

دختره روانی یعنی نمیدونست این وقت شب موندن اینجا خطرناکه ؟!
اصلا به من چه بخوام نگرانش بشم بزار هر کاری که دلش میخواد بکنه

با این فکر سوار ماشین شدم و با سرعت از کنارش گذشتم ولی یکدفعه با دیدن چندتا از نگهبان های شرکت که قصد ورود به پارکینگ رو داشتن بی اختیار پامو روی گاز فشردم

که ماشین با صدای بدی متوقف شد و درحالیکه لبم رو با دندون میکشیدم با حرص نگاهم رو از آیینه به عقب دوختم که قدم به قدم بیشتر به اون دختره لج باز نزدیک و نزدیک تر میشدن

با اینکه میتونستم بهشون دستور بدم که کاری باهاش نداشته باشن ولی میدونستم بی فایدس و وقتی دختری نصف شب بیرون از خونه بمونه ممکنه هزارتا اتفاق بد براش بیفته

باز قصد رفتن داشتم ولی یه چیزی مانعم میشد ، مُچ دستم رو بالا گرفتم و نیم نگاهی به ساعت روی دستم انداختم که با دیدن عقربه های ساعت که حدود ساعت ۹ شب رو نشون میداد عصبی لعنتی زیرلب زمزمه کردم

و پامو روی گاز فشردم و با سرعت دور زدم و برگشتم آیناز طبق معمول همونجا نشسته بود و با تلاش سعی در تعمیر ماشینش داشت

ماشین رو کنارش متوقف کردم و درحالیکه شیشه سمتش رو پایین میکشیدم بلند صداش زدم و گفتم :

_بیا سوار شو !!

پووووف کلافه ای کشید و گفت :

_باز که برگشتی ؟!

از این که اینطوری سعی در نادیده گرفتنم داشت دندونام روی هم سابیدم و خشن گفتم :

_تا پنج دقیقه بهت فرصت میدم سوار شی وگرنه اینجا میون یه گله مرد تنهات میزارم و میرم

دهن باز کرد که چیزی بگه که با شنیدن صدای چند مردی که داشتن نزدیک میشن وحشت توی نگاهش نشست که با بدجنسی ابرویی بالا انداختم و پامو روی گاز فشردم که صدای موتور ماشین سکوت فضا رو شکست

برای اینکه بترسونمش با شیطنت ماشین رو یه خورده حرکت دادم که با نگرانی بلند شد و‌درحالیکه با وحشت به طرف ماشین هجوم میاورد بلند لب زد :

_وایسا وایسا

سوار که شد با‌ لبخند بدجنسی گوشه لبم پامو روی گاز فشردم که ماشین از جاش کنده شد

منتظر بود به خونه برسونمش ولی معلوم بود از اینکه با من توی یه ماشین نشسته استرس داره این رو دقیق از توی نگاه مضطربش که مدام خیابون ها رو میپایید راحت میشد خوند

ابرویی بالا انداختم و بی مقدمه پرسیدم :

_نگو که از من میترسی ؟!

با شنیدن صدام توی جاش پرید و تکونی خورد

_از تو ؟! ن…نه چرا باید بترسم

آهانی زیرلب زمزمه کردم و توی یه تصمیم آنی ماشین کنار خیابون پارک کردم و به طرفش برگشتم با دیدن نگاه خیرم با دستای لرزون موهاش رو پشت گوشش زد و با لُکنت گفت :

_برای چی ماشین نگه داشتی ؟! چی….چیزی شده ؟!

برای اینکه چیزی که توی ذهنمه رو امتحان کنم دستم به طرف لمس موهاش رفت که با چشمای گشاد شده عقب کشید و درحالیکه خودش رو به در ماشین میچسبوند با وحشت گفت :

_داری چیکار میکنی معلوم هست ؟؟!!

دستم روی هوا خشک شد و با پوزخندی گوشه لبم خطاب بهش کنابه وار گفتم :

_تو که گفتی از من نمیترسی ؟!

دستپاچه نگاهش رو ازم دزدید

_ال…الانم میگم !!

_مطمعنی ؟؟

سری تکون داد و جدی زیرلب زمزمه کرد:

_بله من هیچ ترسی از تو ندارم

نگاهم رو از شیشه به بیرون و بار شبانه ای که از اینجاهم چراغاش معلوم بود دوختم و با نیشخندی گوشه لبم خطاب بهش گفتم :

_اوکی پس مانعی نداره اگه بخوام باهات یه نوشیدنی بخورم دیگه ؟!

و با چشم و ابرو به بار اون سمت خیابون اشاره کردم که رنگش پرید و درحالیکه دستش به سمت دستگیره میرفت تا فرار کنه گفت :

_چی ؟! نه آخه میدونی چیه ؟! خونه منتظرمن باید هرچی زودتر برگردم

دستگیره رو فشرد ولی با باز نشدنش انگار پیش درنده وحشی یا غولی بی شاخ و دُمی گیر افتاده باشه ترس توی نگاهش نشست و عصبی شروع کرد به تکون دادنش وقتی دید باز نمیشه وحشت زده گفت :

_این در چرا قفله !؟

برای اینکه حرصش بدم بلند خندیدم و گفتم :

_چی شد ؟! نکنه از کنار من بودن میترسی ؟!

به دستاش اشاره کردم و با تمسخر ادامه دادم :

_نگاه ببین دستاتم دارن میلرزن

قفل مرکزی رو زدم و بی اهمیت به صورت بُهت زده اش از ماشین پیاده شدم و بعد از اینکه سویچ ماشین دست خدمتکار میدادم تا به پارکینگ ببرتش

به طرف بار راه افتادم که با صدای باز شدن در ماشین میونه راه ایستادم و به طرف آیناز برگشتم

_از اینجا میتونی تاکسی بگیری مستقیم بری خونت چون بار و خوردن نوشیدنی مناسب تو نیست فهمیدی کوچولو !!

به طرف بار راه افتادم و خواستم وارد شم که کسی تنه محکمی بهم زد و درحالیکه از کنارم میگذشت حرصی گفت :

_برو کنار

با دیدن آینازی که با دستای مشت شده جلوتر از من وارد بار میشد لبخند کجی روی لبم نشست اووووم خوبه پس تونسته بودم عصبیش کنم تا دنبالم بیاد

 

لینک دانلود کامل آهنگ جدید رضا بهرام با بهترین کیفیت: https://xip.li/QpVwVU

3 دیدگاه

  1. ادمین عشقی بووووس

  2. ادمین مرسی که این پاراو زود گذاشتی فردا هم یادت نره ۵۲ رو بزاری ♡♡♡♡☆

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.