خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان

رمان معشوقه جاسوس پارت آخر

رمان معشوقه جاسوس پارت آخر جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید #نفس بشقاب پر از سیب و پرتغال‌و روی پاش گذاشتم که معترضانه گفت: گفتم بیار خودم پوست می‌کنم نفس! رو مبل کنار ویلچرش نشستم. – هوس کردم واسه پدر شوهر گرامیم میوه پوست بکنم اشکالی داره؟ آروم خندید و سری به چپ و راست تکون …

توضیحات بیشتر »

پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس

رمان معشوقه جاسوس فصل دوم رمان معشوقه فراری استاد قسمتی از رمان شروع_فصل_دوم #معشوقه‌ی_جاسوس #پارت۱ #عاشقانه‌ای‌از: #مطهره_حیدری #بیست_سال_بعد #آرامـــــ بازوم‌و کشید که با حرص دستش‌و پس زدم. – عه! ول کن تو هم خب! از کی تا حالا ترسو شدی؟ با حرص به شیشه‌ی ساعتش زد. – ساعت یک نصف شبه آرام! بیدار بشند بفهمند نیستیم بدبخت می‌شیما. ببخیال خندیدم …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت۵۸

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید دستپاچه به عقب هُلش دادم و تقریبا از پشت به در چسبیدم و با نفس نفس خیره آرادی شدم که بیخیال انگار هیچ اتفاقی نیفتاده دکمه رو زد که شیشه سمت من پایین رفت یعنی کی من رو توی این موقعیت و در حین انجام همچین کار شرم …

توضیحات بیشتر »

رمان دلربا پارت۳۱

رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید پوزخند زد. _از کجا معلوم خودت اینکاره نباشی؟ میگن اونایی که ادای تنگا رو در میارن از همه بدترن…! دستم مشت شد. بلند شدم و بی اختیار خواستم بزنم توی گوشش که دستم و گرفت و پیچوند. سرش و نزدیک گوشم آورد و پچ زد: _ده دقیقه بهت …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۲۶

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید دستم رو جوری توی دستش قفل کرده بود که انگار قصد فرار داشتم … گرچه اگه راه نجاتی بود حتما این کار رو انجام میدادم. با رسیدن به جایگاه شدت دست زدن ها بیشتر شد و با نشستنمون تقریبا صدای اهنگ بلند تر شد که جوونا با ذوق …

توضیحات بیشتر »

فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا پارت۳۹

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از فصل دوم دانشجوی شیطون بلا از اینجا وارد شوید هنوزم توی خواب بودم و گیج میزنم به همین خاطر با صدای گرفته زیرلب زمزمه کردم : _هوووووم !!! و درحالیکه هنوز گوشی دَم گوشم بود سرمو زیر بالشت فرو بردم و خمیازه بلند بالایی کشیدم که صدام زد و با تعجب گفت : _خانوم حواستون با …

توضیحات بیشتر »

فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا پارت۳۸

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از فصل دوم دانشجوی شیطون بلا از اینجا وارد شوید منشی که سخت مشغول کار بود با شنیدن صدای پام سرش رو بلند کرد و با دیدنم سوالی نگام کرد که لبخند مصلحتی روی لبهام نشوندم و با اضطراب پرسیدم : _سلام …برای استخدام اومدم ! سری تکون داد و گفت : _بخاطر آگهی استخدام دیگه ؟؟ …

توضیحات بیشتر »

رمان دلربا پارت۳۰

رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید به سرعت خودمو به در خروجی رسوندم و تاکسی گرفتم و یک راست برگشتم خونه. کلید انداختم و وارد شدم. شرط می بندم سورن اینقدر مشغول لاس زدن با اون دختره بود که حتی حالیش نشده که من نیستم…! حتی یه زنگ هم نزد تا ببینه زندم، مردم، …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۶۷

جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید از مرتب بودن مانتوم اطمینان پیدا کردم و از دستشویی بیرون اومدم. – پیس آرام؟ چینی روی پیشونیم افتاد و نگاهی به اطراف انداختم. رایان‌و توی یه سالن دیگه دیدم که داره بهم اشاره می‌کنه. با ابروهای بالا رفته به سمتش رفتم. – چی… اشارش‌و روی بینیش گذاشت و خفه …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت۵۷

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید از تعجب ابروهام بالا پرید ؛ آقای خوشتیپ اونم کار داشتنش با من ؟! از محالات بود نمیدونم چقدر اونجا ایستاده بودم که پایین مانتوی کهنه تنم رو گرفت و درحالیکه میکشیدش غُرغُرکنان گفت : _نشنیدی چی گفتم آبجی ؟! به خودم اومدم و گیج لب زدم : …

توضیحات بیشتر »