خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۷

رمان استاد و دانشجوی شیطون جهت دستری آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید _وایی سینان از دست تو واقعا اصلا نمیخوای دست از سر من برداری ؟ +معلومه ڪه نه فڪر ڪردی اجازه میدم هر تصمیمی ڪه خواستی بگیری منم هیچی بهت نگم هیچی نگفتم و سرمو سمت شیشه برگردوندم اعصابم خراب بود خیلی هم …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۶

رمان استاد و دانشجوی شیطون جهت دستری آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید اونم خونسرد تر از خودم انگار که نه انگار من ادمم از بغلم رد شد و روی صندلی خودش نشست نزدیک یک ربعی از درس دادنش گذشته بود که نگاهی به بچه ها انداخت و روی من مکث کردو گفت : خانم …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۵

رمان استاد و دانشجوی شیطون جهت دستری آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید سری تکون دادمو سمت اتاقش رفتم در زدمو با صداش وارد اتاقش شدم : بیا بیرون غذا بخور +گرسنم نیست خوابم میاد _آقای استاد میشه پاشی بیای بیرون مگه فردا دانشگاه نباید بری نمیخوای که گرسنه بخوابی در ضمن این سفارشیه +حتما …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۴

رمان استاد و دانشجوی شیطون جهت دستری آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید کامران : واییی ببین کی اومده انگل مدرسه، بیشعور چرا گوشیت خاموشه چرا کسی خونتون نیست خاک بر سر بیشعورت _مدرســــــــــــــــه من اومدم مــــدرسه ؟ وای کامران خدا نکشت لعنتی اخه مدرسه چیه کامی : آخه دیدم دانشگاه زیادی برا سنت بزرگه …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۳

رمان استاد و دانشجوی شیطون جهت دستری آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید چشمام سیاهی میرفت همش،امروز هفته ای پدر و مادرم بودو تازه داشتم از بهشت زهرا میومدم تا رسیدم به خونه عمو و درو باز کردم آرمان محکم دوید سمتمو خودشو توی بغلم انداخت و گفت آرمان : ابجی جونم پس بابا و …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۲

رمان استاد و دانشجوی شیطون جهت دستری آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید _من این کارو نمیکنم مخصوصا اگر زور بالای سرم باشه فهمیدید جناب استاد؟ +کی به شما گفته شاخ باشید جذاب میشید ؟ پوزخندی زدمو با سر رفتم تو حلقش چشمامو بالا دادم و نگاهمو توی چشماش انداختم _گفتم که هیچ کس به …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۱

رمان استاد و دانشجوی شیطون جهت دستری آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید با صدای آرمان چشمامو باز کردم آرمان : ابجی جونم مامانی میگه بلند شو دانشگاهت دیر نشه بلند شدم روی تخت نشستم چشمم به چشمای رنگ شب داداش پنج ساله ام خورد محکم گونشو بوسیدم که خودشو کشید کنار و در دماغشو …

توضیحات بیشتر »

رمان دلربا پارت ۱۰

رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید اینقدر توی بد وضعیتی قرار داشتم که کم مونده بود بزنم زیره گریه…! پس منظور سورن از نقشه؛ همچین تله ی کثیفی بود… وقتی دید چیزی نمیگم و فقط با استرس به عکسا زل زدم عصبی گفت: _حرف بزن دلربا…حرف بزن قبل از اینکه خون تو و اون …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت۳۷

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید از اینکه جدیدا زود پیشم وا میداد و مقاومتش میشکست خوشم میومد چون میدونستم نسبت بهم دچار یه حس هایی شده و همین باعث شده که بیحال توی بدنم لَم بده این دختر یه طورایی برای من شبیه یه چیز کشف نشده ای بود که دوست داشتم ذره …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۴۶

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید #مطهره هواپیما که وایساد همه بلند شدند. چشم‌هام‌و بستم و دستم‌و روی قلبم که بی‌تاب شده بود گذاشتم. خدایا به امید خودت. شخص کناریم که رفت بلند شدم و پالتوم‌و پوشیدم. نگاهم به انتهای هواپیما به مهرداد خورد. با حرکت لب گفت: فقط آروم باش. نفس عمیقی …

توضیحات بیشتر »