خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان همسر دوم خان زاده

رمان همسردوم خان زاده پارت۲۲

رمان همسردوم خان زاده جهت مشاهده پارتهای منتشر شده از رمان همسر دوم خان زاده وارد شوید بلاخره شب مهمونی خیلی زود رسید لباسم رو آرتان برام فرستاده بود پوشیدم و یه آرایش ملایم انجام دادم با شنیدن صدای در اتاق صدام رو صاف کردم و گفتم: _بفرمائید در اتاق باز شد و خدمتکار شخصی خانوم بزرگ اومد داخل اتاق …

توضیحات بیشتر »

رمان همسردوم خان زاده پارت۲۱

رمان همسردوم خان زاده جهت مشاهده پارتهای منتشر شده از رمان همسر دوم خان زاده وارد شوید انگشتم رو به نشونه ی تهدید جلوش گرفتم و گفتم: _خوب گوشت رو باز کن ببین چی میگم آرتان این ازدواج هیچ وقت واقعی نمیشه چرا چون من هیج حسی نسبت به تو ندارم پس سعی نکن بهم نزدیک بشی با شنیدن این …

توضیحات بیشتر »

رمان همسردوم خان زاده پارت۲۰

رمان همسردوم خان زاده جهت مشاهده پارتهای منتشر شده از رمان همسر دوم خان زاده وارد شوید _چرا نباید برم بیرون اون وقت!؟ به چشمهام خیره شد و با صدای پر از تحکم و سردی گفت: _چون من میگم! پوزخندی بهش زدم و با خشم گفتم: _ببخشید اون وقت شما به سمتم اومد حالا کاملا روبروم ایستاده بود با چشمهایی …

توضیحات بیشتر »

رمان همسردوم خان زاده پارت۱۹

رمان همسردوم خان زاده جهت مشاهده پارتهای منتشر شده از رمان همسر دوم خان زاده وارد شوید هما خانوم سرش رو تکون داد و گفت: _غذا برات میاره بخور ، بعدش همراه نگهبان ها میری خونتون برای خواهرت هم غذا میبری چشمهاش از خوشحالی برق زد و گفت: _راست میگید خانوم _آره _ممنون با رفتن احمد همراه خدمتکار برای خوردن …

توضیحات بیشتر »

رمان همسردوم خان زاده پارت۱۸

رمان همسردوم خان زاده جهت مشاهده پارتهای منتشر شده از رمان همسر دوم خان زاده وارد شوید _میخوام بعد از عقد هم همینجا بمونیم برای مدت طولانی تو که مشکلی بااین موضوع نداری!؟ _نه اما کارمون چی میشه پس!؟ سرش رو تکون داد و گفت: _نگران کارمون هم نباش من همه چیز رو هماهنگ کردم یادم رفته بود اون رئیس …

توضیحات بیشتر »

رمان همسردوم خان زاده پارت۱۷

رمان همسردوم خان زاده جهت مشاهده پارتهای منتشر شده از رمان همسر دوم خان زاده وارد شوید داخل سالن نشیمن همه نشسته بودیم که خانوم بزرگ تک سرفه ای کرد و گفت: _فردا مراسم عقد داریم همه آماده باشید با شنیدن این حرف خانوم بزرگ قلبم شروع کرد به تند تند زدن شاید از واکنش بقیه میترسیدم خوب اونا نمیدونستند …

توضیحات بیشتر »

رمان همسردوم خان زاده پارت۱۶

رمان همسردوم خان زاده جهت مشاهده پارتهای منتشر شده از رمان همسر دوم خان زاده وارد شوید خانوم بزرگ خیره به چشمهام شد و گفت: _تو باید همسر آرتان بشی پوزخند عصبی زدم و گفتم: _شماها حالتون خوبه هیچ معلوم هست چی دارید میگید نکنه زده به سرتون من واقعا نمیتونم بیشتر از این اینجا بمونم و به چرندیات شما …

توضیحات بیشتر »

رمان همسردوم خان زاده پارت۱۵

رمان همسردوم خان زاده جهت مشاهده پارتهای منتشر شده از رمان همسر دوم خان زاده وارد شوید صدای عربده اش بلند شد: _حق نداری به هما بگی هرزه فهمیدی هرزه تویی که با نقشه خودت رو بهم انداختی و کاری کردی که از همسرم جدا بشم _بسه ادامه نده _چیه از شنیدن واقعیت ها خوشت نیومد با داد گفت: _سیاوش …

توضیحات بیشتر »

رمان همسردوم خان زاده پارت۱۴

جهت مشاهده پارتهای منتشر شده از رمان همسر دوم خان زاده وارد شوید نیلوفر برای یه لحظه ماتش برد اما زود به خودش اومد و گفت: _چرا یهو اینجوری عوض شدی دلیلش رو بهم بگو آرتان حقمه که بدونم چیکار کردم تو انقدر عوض شدی؟! آرتان بهش خیره شد و گفت _واقعا میخوای دلیلش رو بدونی؟! نیلوفر سرش رو تکون …

توضیحات بیشتر »

رمان همسردوم خان زاده پارت۱۳

جهت مشاهده پارتهای منتشر شده از رمان همسر دوم خان زاده وارد شوید خاله هما پوزخندی زد و گفت _بهتره به همسر دو هزاریت بگی احترامش رو نگه داره من حوصله اش رو ندارم ک بشینم باهاش حرف بزنم چه برسه به اذیت کردن با این اشک های تمساحی ک داره میریزه. و بعدش بدون حرف به سمت سالن نشیمن …

توضیحات بیشتر »