خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام قالب صحیفه

رمان همسر دوم خان زاده

رمان همسردوم خان زاده پارت۱۳

۵٫۰ ۰۱ جهت مشاهده پارتهای منتشر شده از رمان همسر دوم خان زاده وارد شوید خاله هما پوزخندی زد و گفت _بهتره به همسر دو هزاریت بگی احترامش رو نگه داره من حوصله اش رو ندارم ک بشینم باهاش حرف بزنم چه برسه به اذیت کردن با این اشک های تمساحی ک داره میریزه. و بعدش بدون حرف به سمت …

توضیحات بیشتر »

رمان همسردوم خان زاده پارت۱۲

۳٫۳ ۰۳ جهت مشاهده پارتهای منتشر شده از رمان همسر دوم خان زاده وارد شوید نیلوفر با صدایی ک تعجب توش موج میزد گفت: _شما … وسط حرفش پرید و گفت: _من چی هان؟! بلاخره به خودش اومد و گفت: _چجوری جرئت میکنید با من این شکلی حرف بزنید هان _بهتره با لحن درست حرف بزنی وگرنه تضمین نمیدم سالم …

توضیحات بیشتر »

رمان همسردوم خان زاده پارت۱۱

۵٫۰ ۰۱ جهت مشاهده پارتهای منتشر شده از رمان همسر دوم خان زاده وارد شوید آرتان خونسرد از جاش بلند شد و گفت: _اون و تو تصمیم نمیگیری عزیزم و بعد از گفتن حرفش بلند شد و رفت نیلوفر هم با عصبانیت بلند شد دنبالش حرکت کرد و رفت ، به سمت خاله هما برگشتم و گفتم: _خاله هما به …

توضیحات بیشتر »

رمان همسردوم خان زاده پارت۱۰

۵٫۰ ۰۱ جهت مشاهده پارتهای منتشر شده از رمان همسر دوم خان زاده وارد شوید _پس چرا هنوز باهاش موندید وقتی از نقشه اش باخبر شدید چرا یه کاری انجام ندادید؟! با صدای گرفته ای گفت: _چون دوستش داشتم. _پس الان چی؟! زل زد به چشمهام و گفت: _دیگه نه اون حتی ذره ای بهم علاقه نداشت فقط بخاطر پول …

توضیحات بیشتر »

رمان همسردوم خان زاده پارت۹

۴٫۴ ۱۱ جهت مشاهده پارتهای منتشر شده از رمان همسر دوم خان زاده وارد شوید همراه مامان آرتان و نیلوفر داخل ماشین نشسته بودیم و آرتان داشت رانندگی میکرد نیلوفر انقدر پرو بود ک رفت جلو نشست و مامان هم عقب نشست پیش من صدای آرتان بلند شد: _مامان؟! _جانم _یه مدت بعد اینکه برگشتیم تو با تینا رو میبرم …

توضیحات بیشتر »

رمان همسردوم خان زاده پارت۸

۵٫۰ ۰۱ جهت مشاهده پارتهای منتشر شده از رمان همسر دوم خان زاده وارد شوید _همینجوری. _بریم!؟ _آره و خودش جلو تر از من حرکت کرد پشت سرش شروع کردم به حرکت کردن امروز سر حال بودم چون دیشب خودم رو خالی کرده دیشب به بابام زنگ زدم از حال مامان فرشته پرسیدم گفت داره بهتر میشه بعدش ک از …

توضیحات بیشتر »

رمان همسردوم خان زاده پارت۷

۴٫۹ ۵۳ جهت مشاهده پارتهای منتشر شده از رمان همسر دوم خان زاده وارد شوید انقدر مشغول شده بودم ک زمان از دستم در رفته بود توجهی به پچ پچ های بقیه نمیکردم چون اصلا برام مهم نبودند بخوام بهشون اهمیت بدم اینا همیشه دنبال پیدا کردن سوژه بودند برای غیبت کردن صدای فاطمه بلند شد _تینا؟! با شنیدن صداش …

توضیحات بیشتر »

رمان همسردوم خان زاده پارت۶

۳٫۰ ۰۲ جهت مشاهده پارتهای منتشر شده از رمان همسر دوم خان زاده وارد شوید مادر جون لبخندی زد و گفت: _من آخرش این دختره رو آدم میکنم. در حالی ک میخندیدم به سمتش رفتم و گفتم: _چرا انقدر از این دختر متنفری؟! لبخند تلخی زد و گفت: _این مادر و دختر زندگیم رو ازم گرفتند تا زجرشون ندم آروم …

توضیحات بیشتر »

رمان همسردوم خان زاده پارت۵

۴٫۱ ۱۵ جهت مشاهده پارتهای منتشر شده از رمان همسر دوم خان زاده وارد شوید _وای تینا نمیدونی امروز چیشد؟! نگاهم رو به فاطمه دوختم ک باز انگار یه چیز جدید کشف کرده بود ، لبخندی زدم و گفتم: _چیشده؟! _همسر دکتر کیانی اومد کلی داد و بیداد راه انداخت و رفت اون پرستار کریمی بود یادته؟! کمی به مخم …

توضیحات بیشتر »

رمان همسردوم خان زاده پارت۴

۴٫۵ ۰۴ جهت مشاهده پارتهای منتشر شده از رمان همسر دوم خان زاده وارد شوید شماره اش رو گرفتم بعد از خوردن چند تا بوق صدای گرفته اش بلند شد: _بله بفرمائید!؟ با شنیدن صداش بغضم ترکید اشکام روی صورتم جاری شدند با صدایی ک از گریه داشت میلرزید گفتم: _سلام! چند ثانیه هیچ صدایی نیومد تا اینکه صدای لرزونش …

توضیحات بیشتر »