خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان معشوقه جاسوس

رمان معشوقه جاسوس پارت ۵۱

جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید فقط توی دلم خدا خدا می‌کردم که حداقل یه بارون شدیدی بباره یا یه بلایی سرش بیاد که نتونه بره سر قرار. همون‌طور که با لبخند مرموزی نگاهم می‌کرد گوشی‌و توی جیبش گذاشت. وجودم از عصبانیت و نفرت پر شده بود و اگه تو این موقعیت یه کلت دستم می‌دادند …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۵۰

جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید پشت پنجره نشسته بودم و بیرون‌و تماشا می‌کردم. دو ساعت مونده بود به شب‌. شرمم گرفت بخوام با این ریخت و قیافه نماز بخونم؛ ماریا خانمم درموردش حرفی نزد‌. روی بخار شیشه یه قلب کشیدم و داخلش نوشتم R. سرم‌و به شیشه تکیه دادم و با لبخند نگاهش کردم. اگه …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۴۹

جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید به زور چشم‌هایی که انگار سال‌هاست بسته بودند رو باز کردم و چندبار پلک زدم. حالم اصلا خوب نبود و مشخص بود که بدجور سرما خوردم. عطسه‌ای کردم که چشم‌هام کوتاه سیاهی رفت. – دختر قوی‌ای هستی. با صدای یه پیرمرد که انگلیسی حرف میزد با ترس نیم خیز شدم …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۴۸

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید ************************** چند دقیقه یک بار عقب‌و نگاه می‌کردم تا مبادا اون مهرداد دیوونه پشت سرمون باشه. اگه بهم کلک زده باشه چی؟ – منتظر کسی هستی؟ مثل مجرما از جا پریدم و به سمتش چرخیدم. – نه. با زیرکی نگاهم کرد. – پس اون عقب چی داره …

توضیحات بیشتر »

پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس

رمان معشوقه جاسوس فصل دوم رمان معشوقه فراری استاد قسمتی از رمان شروع_فصل_دوم #معشوقه‌ی_جاسوس #پارت۱ #عاشقانه‌ای‌از: #مطهره_حیدری #بیست_سال_بعد #آرامـــــ بازوم‌و کشید که با حرص دستش‌و پس زدم. – عه! ول کن تو هم خب! از کی تا حالا ترسو شدی؟ با حرص به شیشه‌ی ساعتش زد. – ساعت یک نصف شبه آرام! بیدار بشند بفهمند نیستیم بدبخت می‌شیما. ببخیال خندیدم …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۴۷

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید #مطهره به میز اشاره کرد. – بفرما صبحونه. بدون اینکه نگاهی بهش بندازم یه نون و کره و عسل برداشتم و بی‌توجه بهش وارد هال شدم. – زیادی لج باز شدی! خودت بهتر می‌دونی که از این ویژگی خوشم نمیاد. چیزی نگفتم و روی مبل نشستم. همه …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۴۶

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید #مطهره هواپیما که وایساد همه بلند شدند. چشم‌هام‌و بستم و دستم‌و روی قلبم که بی‌تاب شده بود گذاشتم. خدایا به امید خودت. شخص کناریم که رفت بلند شدم و پالتوم‌و پوشیدم. نگاهم به انتهای هواپیما به مهرداد خورد. با حرکت لب گفت: فقط آروم باش. نفس عمیقی …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۴۵

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید غلتی زدم و تو اون تاریکی اتاق به نور ماه که از لا به لای شاخه‌های درخت به داخل تابیده می‌شد نگاه کردم. کاش می‌شد هیچوقت نرم پایین و قیافه‌های هیچ کدومشون‌و نبینم. دستم‌و زیر بالشت بردم. یعنی می‌تونم گوشیه یکیشون‌و کش برم؟ با یادآوری لادن چشم‌هام …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۴۴

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید #چند_دقیقه_قبل #نفس گوشی‌و به شدت به زمین کوبید که از صدای خورد شدنش چشم‌های پر از اشکم‌و بستم. دست به صندلی گرفت و غرید: که هیچی بین تو و رایان نیست؟ آره؟ تنها سکوت کردم. مگه با اون پارچه‌ی توی دهنم و دست بسته شدم کاری هم …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۴۳

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید #مطهره با دو وارد هال شدیم. – چی شد؟ خبری ازش نشد؟ وضعش آشفته بود و موهایی که زیر شالش بودند مشخص بود با دست اینقدر به هم ریخته شدند. – نه. به مهرداد که شدید نگرانی تو نگاهش موج میزد نگاه کردم. رو به محدثه گفت: …

توضیحات بیشتر »