خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام قالب صحیفه

رمان صیغه اجباری

رمان صیغه اجباری پارت ۶

۴٫۵ ۰۴ رمان صیغه اجباری جهت کشاهده به ترتیب پارت اول تا اخر رمان صیغه اجباری (وارد صفحه رمان صیغه اجباری) شوید  نگاهی بهم انداخت و بدون جواب دادن بهم رو به خدمه گفت: _‌اسب و آماده کردین؟! _‌بله ارباب. ارباب از روی مبل بلند شد و رو بهم گفت: _‌دنبالم بیا. دنبال ارباب حرکت کردم که به سمت اسطبل …

توضیحات بیشتر »

رمان صیغه اجباری پارت ۵

۲٫۳ ۰۶ رمان صیغه اجباری جهت کشاهده به ترتیب پارت اول تا اخر رمان صیغه اجباری (وارد صفحه رمان صیغه اجباری) شوید  میوه ها رو که سهیلا آماده کرده بود برداشتم و به سمت سالن نشیمن که حرکت کردم نگاهی به خانوم ارباب انداختم که با نگاه مرموزی بهم خیره شده بود میوه ها رو روی میز گذاشتم که همسر …

توضیحات بیشتر »

رمان صیغه اجباری پارت ۴

۴٫۱ ۲۸ رمان صیغه اجباری جهت کشاهده به ترتیب پارت اول تا اخر رمان صیغه اجباری (وارد صفحه رمان صیغه اجباری) شوید  با شنیدن صدای عصبی مادر ارباب نگاهم غمگین و پر از دردم و بهش دوختم که بالحن بد ‌و تحقیر آمیزی گفت: ‌_‌به چی زل زدی دختره ی گدا گشنه بلند شو تا ندادم فلکت کنن فکر نکن …

توضیحات بیشتر »

رمان صیغه اجباری پارت ۳

۳٫۷ ۱۱ رمان صیغه اجباری جهت کشاهده به ترتیب پارت اول تا اخر رمان صیغه اجباری (وارد صفحه رمان صیغه اجباری) شوید  خانوم بزرگ نگاهی بهم انداخت و گفت: _‌از امروز باید کار کنی تو خانوم این خونه نیستی فقط صیغه ی ارباب شدی و هر وقت ازت تمکین خواست باید تو اتاقش باشی. تو فقط یه خونبسی پس انتظار …

توضیحات بیشتر »

رمان صیغه اجباری پارت ۲

۳٫۸ ۱۱ رمان صیغه اجباری جهت کشاهده به ترتیب پارت اول تا اخر رمان صیغه اجباری (وارد صفحه رمان صیغه اجباری) شوید  چادر سفید گل گلی رو روی سرم انداختم و همراه لیلا و سهیلا به سمت پایین حرکت کردم عاقد اومده بود همه بودن ارباب خانوم بزرگ مامان ارباب و همسر ارباب که خشمگین و پر از کینه بهم …

توضیحات بیشتر »

رمان صیغه اجباری پارت ۱

۴٫۱ ۱۶ رمان صیغه اجباری جهت کشاهده به ترتیب پارت اول تا اخر رمان صیغه اجباری (وارد صفحه رمان صیغه اجباری) شوید  با سیلی محکمی که تو گوشم زده شد پرت شدم روی زمین سرد که از برف پوشیده شده بود و صدای داد پدرم بود که به هوا رفت: _‌دختره نمک نشناس میخوای برادرت قصاص بشه آره ؟!‌ با …

توضیحات بیشتر »