خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان استادو دانشجوی شیطون

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۳۷

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید خواستم حرفی بزنم که اشرف خانم این بار گفت: اره مادر محمدم راست میگه… مگه اینکه اینجا بهت سخت گذشته باشه یا ما مهمون داری کردن بلد نباشیم که تو بخوای این قدر عجله کنی… میخوای بری؟! باشه‌…. اما یکم صبر کن محمد یه خونه مطمئن پیدا کنه …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۳۶

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید ابی از لیوان برام پر کرد و من یه نفس سر کشیدم که اون برگه ها رو به عنوان وکیل ازم خواست امضاشون کنم. بعد از کارهای مربوط ازم خواست که برای یه روز مشخص به دادسرایی که ادرسش رو به محمد داد بریم. با هم که از …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۳۵

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید با همون تردید نگاهش کردم که خودش از ماشین پیدا شد و در سمت ارمان رو باز کرد… که من تازه متوجه خواب بودنش شدم… حق هم داشت، بچه چند ساعت توی ماشین چر خورده بود حالا هم این وقت ساعت از شب بود، باید هم میخوابید. خواست …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۳۴

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید با همون تردید نگاهش کردم که خودش از ماشین پیدا شد و در سمت ارمان رو باز کرد… که من تازه متوجه خواب بودنش شدم… حق هم داشت، بچه چند ساعت توی ماشین چر خورده بود حالا هم این وقت ساعت از شب بود، باید هم میخوابید. خواست …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۳۳

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید خیلی زودتر از اون چه فکر میکردم شب از راه رسید…. بعد از خداحافظی از مرد روبه روم و تشکر در مقابل تمام محبت هایی که من و ارمان ازش بهره برده بودیم وارد ترمینال شدیم. ولی هنوز چند قدمی برنداشتم که با حرف ارمان زانوهام لرزید. _ابجی …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۳۲

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید با اومدن یه پرستار ازش خواهش کردم ارمان روی دوتا صندلی کنارم دراز کنه که اونم بعد از کلی نه اوردن بالاخره راضی شد. تا خواستم من هم چشمام رو ببندم یادم افتاد که تمام پولام و کیف و وسایلم توی ماشین اون مرد بود…. ای وااای من …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۳۱

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید با اومدن یه پرستار ازش خواهش کردم ارمان روی دوتا صندلی کنارم دراز کنه که اونم بعد از کلی نه اوردن بالاخره راضی شد. تا خواستم من هم چشمام رو ببندم یادم افتاد که تمام پولام و کیف و وسایلم توی ماشین اون مرد بود…. ای وااای من …

توضیحات بیشتر »

پارت اول تا اخر رمان استاد و دانشجو شیطون بقلم آوا

پارت اول تا اخر رمان استاد و دانشجو شیطون بقلم آوا نویسنده: آوا رمان های نوشته شده توسط این نویسنده:فصل اول رمان دانشجوی شیطون بلا,عشق ممنوعه استاد,فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا قسمتی از رمان استاد و دانشجوی شیطون : با صدای آرمان چشمامو باز کردم آرمان : ابجی جونم مامانی میگه بلند شو دانشگاهت دیر نشه بلند شدم روی …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۳۰

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید _ابجی کجا میریم؟! نگاهی به چهره خوابالو و مظلومش کردم و گفتم: یه جای خوب…. با باز کردن در شیشه اژانس وارد شدیم. _سلام، ببخشید ماشین میخواستم. مرد نگاهی به من بعد به ارمان انداخت و گفت: سلام بفرمایید، الان رانندمون می یاد. ارمان روی صندلی نشوندم بعد …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۲۹

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید حرفی در جوابش نزدم که در رو بست و چراغ خاموش اتاق، روشن کرد. بهم نزدیک شد، ولی من تکونی نخوردم که درست پشت سرم وایستاد . حس انزجار داشتم از خودم بیشتر… اگه میشد دلم میخواست کل امروز رو بالا بیارم. دست سردش که روی شونه یخ …

توضیحات بیشتر »