خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان استادو دانشجوی شیطون

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۴۷

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید   با دیدن شماره اقا محمد سریع جواب میدم. _سلام اقا محمد. _سلام سها خانم خوب هستید؟! جوری که انگار جلوم نشسته سرم تکون دادم ولی اصلا خوب نیودم سه روز گذشته بود و من از وقتی که با هزار بدبختی و با همکاری اقا محمد از دست …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۴۶

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید سوالش بی جواب گذاشتم و ازش فاصله گرفتم که خودش رو بهم رسوند و گفت: با توئم…؟! با حرص بازویی که تو دستش گرفته بود رو بیرون کشیدم و گفتم: به من دست نزن… نزننننن. بعد با همون حال به سمت اتاق ارمان رفتم که متوجه شدم بی …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۴۵

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید با صدای قدم هاش که به سمتم می اومد، بیشتر روی مخم رفت که دستم روی نرده کنار تخت فشار دادم تا به سمتش نچرخم و سر و صدایی راه بندازم ولی نتونستم خودم رو کنترل کنم که با حرص و صدایی تقریبا اروم گفتم: دیدی با امانت …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۴۴

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید _ولم کن…. بچه ترسیده. با کشیده شدن بیشتر مانتوم به سمت ارمان چرخیدم که متوجه شدم محمد در حال بلند کردن ارمان از کنارم هست. _هووویییی…. داری چه غلطی میکنی؟! با همین حرف وایمیسته ولی بازوی من رو از بین چنگالاش بیرون نمی یاره. _درست صحبت کنید اقای…. …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۴۳

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید بعد از سفارش های ارمان که تمومی نداشت با وجود اینکه من منعش میکردم ، اقا محمد نمیزاشت منتظر میموندیم تا غذا ها برسه. _خریداتون که نهایتا تا فردا صبح به دستتون میرسه… بهشون سپردم که خودشون بیارن داخل ساختمون. تشکری زیر لب کردم که چنگالش رو داخل …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۴۲

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید با یه سکوت خیلی کم ادامه داد: قرار بود هر موقع کاری پیش اومد بهم خبر بدین … یعنی من از راننده تاکسی های دیگه… اجازه نمیدم ادامه بده و توی جوابش گفتم:نه اصلا من فقط نمیخواستم مزاحمتون بشم، این چند وقت هم به اندازه کافی شما درگیر …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۴۱

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید با یه خورده تاخیر به دستم رسید… _من خودم مراقب هستم جای هیچ نگرانی نیست. نمیدونم میتونستم بهش اعتماد کنم یا که نه ولی با هر حسی که بود براش نوشتم: ممنون…بازهم معذرت مبخوام این وقت از ساعت بهتون پیام دادم اینبار خیلی زودتر پیام اومد… _مسئله ای …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۴۰

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید نفس عمیقی کشیدم که صدای گریه ارمان من رو با وحشت به اون سمت پارک که وسایل بود سرم رو برگردوند. ارمان بین دوتا بچه بزرگتر از خودش گیر افتاده بود و اونا داشتن اذیتش میکردن با عصبانیت بلند شدم و هنوز یه قدمی برنداشته بودم که محمد …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۳۹

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید محمد که دید ارمان قرار نیست سوالاتش یا بهتر گلایه هاش تموم بشه کلید خونه رو سمت من گرفت و گفت: ما الان می یام شما برید خونه رو ببینید. با نگاه غمزده حرفش تایید کردم کلیدی که جلوی صورتم گرفته شده بود رو ازش گرفتم و به …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۳۸

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید اونم بالافاصله بغضش ترکید و من متوجه نشدم برای چی؟!! دستی روی چشمام کشیدم که گفت: حلالم کن دختر… من پیرزن رو حلال کن که دونسته کلی فکر ناجور از تو توی ذهنم برای خودم. برروی صندلی کنار دیوار اصلی نشسته و با دستی که بند روسریش کرده …

توضیحات بیشتر »