خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام قالب صحیفه

رمان ماه شب چهارده

رمان ماه شب چهارده

پارت اول تا اخر انتهای صفحه

نویسنده: ناهید گلکار

قسمتی از رمان:

من با عجله کفشم رو پام می کردم و مامان که دستش توی آشپزخونه بند بود وداشت سبزی می شست مدام صدام می کرد ..
با عجله بند کفشم رو بستم ؛ واز همون پایین ایوون با حرص داد زدم بله مامان ؛؛ بله ..
همینطور که داشت دستشو خشک می کرد اومد جلو و گفت : نرو دخترم یکم صبر کن منم باهات میام آذین دست تنهاست مهمون داره ..
بزار یکم کمکش کنم با هم میریم تو فقط یکم دیگه طاقت بیار ..
گفتم : نمی تونم طاقت ندارم …من میرم …
گفت : دلبر یک کاری نکن اینجا جلوی مردم باز صدای بابات رو در بیاری ؛؛ الان بر می گرده؛ بهت میگم یکم صبر کن ؛ نمی تونی ؟
یک پامو کوبیدم زمین و گفتم : آره ؛؛ نمی تونم ..
خوب اگر می تونستم صبر می کردم ؛؛
کلافه ام مامان ؛؛ کلافه ؛می فهمی ؟ تو رو خدا راحتم بزار …
گفت : دِ دهن منو باز نکن یک چیزی بهت میگم بیشتر ناراحت میشی …
زیر لب گفتم: برو بابا ولم کنین من میرم ؛؛ و راه افتادم تا از در برم بیرون ….
داد زد: برو برو خودت می دونی و بابات …
بیچاره راحتت گذاشتم که این بلا ها رو سر خودت و ما آوردی …
گفتم : به شما ها چه زندگی خودم بود نابودش کردم تموم شده رفت حالا خوب شد ؟ خیالتون راحت شد ؟
آخه چرا نمک به زخمم می پاشی ؟ و در نرده ای آهنی ویلا رو که چندمتر با ساختمون بیشتر فاصله نداشت رو باز کردم تا برم بیرون …
آذین دنبالم اومد و صدام کرد و گفت : دلبر ..دلبر ..وایستا یک چیزی بهت بگم ..خواهش می کنم …
ایستادم وگفتم : آذین تو دیگه دست از سرم بر دار منو آوردین اینجا برای چی ؟اسیرم کردین ؛؛ نگفتم بهت من با مامان اینا نمیام ؟

گفت : ببین چی میگم این دوست های رامین …
وسط حرفش رفتم و گفتم : آخه خواهر من از روزی که اومدیم تو داری مهمون داری می کنی این میره اون میاد ..
من حوصله ی این چیزا رو الان ندارم خودت که شرایط منو می دونی …
گفت : چیکار کنم ؟.. به پدر مادر رامین می گفتم نیان؟ یا به خواهرش ؟ این هام که دوست رامین هستن ؛
اومدن شمال زنگ زدن بیان دیدن ؛ می خواستی چیکار کنم ؟ .. امروز فقط برای ناهار میان ..ببین من ازت می خوام یک امروز رو با ما راه بیا …
بابا رو که میشناسی ملاحظه سرش نمیشه ..یک وقت تو میری و بر می گردی اینام اینجان بعد آبرو ریزی راه میفته ….
خواهش می کنم این یک بارو به خاطر من و رامین نرو صبر کن مامانم باهات بیاد ….
گفتم: اصلا ولش کن نمیرم ..من هیچ کجا نمیرم ..خیالتون راحت شد ؟
و برگشتم و روی نیمکتی که روبروی ایوون کنار یک رود کوچک بود که از جلوی ویلا رد می شد نشستم …
انگار مامان واقعا خیالش راحت شد و بر گشت توی اتاق …یکم موندم و فکر کردم حالا که نرفتم برم به آذین کمک کنم ..
از چهار تا پله ایوون که رفتم بالا و داشتم کفشم رو در میاوردم ..صدای مامان رو شنیدم که می گفت : به خدا دیگه خسته شدم ؛؛ پناه بر خدا ؛
هر سرشو می گیری یک سر دیگه اش باز میشه ..نه به زمینِ نه به آسمون …دختره آتیش به جونش افتاده ..
اصلا از اولم سرکش بود که این همه بلا سرش اومده …

سرمو با بی تابی برگردوندم ..
داد زد چرا چونه ات رو برای من یک ور می کنی ؟ تو امتحان خودت رو پس دادی .. گفتم : رامین یک چیزی بگو می خوام برم یکم راه برم ، بابا گفت : اگر فقط می خوای راه بری همین جا برو حتما باید لب دریا باشه ؟ ..
چیه دلبر باز قصد کردی ما رو توی چه درد سر بندازی ؟
رامین گفت:بابا جون خواهش می کنم ..نه به اون موقع ؛نه به حالا …بچه که نیست …
بابا گفت : هه ،، از بچه ام بچه تره ….
رامین گفت : بیا بالا من میرسونمت ..اینطوری خوبه بابا جون ؟
گفت : سوار شو ولی همون جا که پیاده کردیم می مونی تا یکساعت دیگه بیایم دنبالت …فورا سوار شدم …
رامین خندید و گفت پیاده شو به این الکی هام نیست …کمک کن چیزایی که خریدیم ببریم بدیم به آذین بعد میرسونمت …
وقتی وسایل رو دادیم و برگشتیم بابا گفت : رامین جان بابا برسونش و برگرد من باید برم دستشویی کمرم هم درد گرفته …
دلبر جایی نمیری ها یک جا بشین تا بیایم دنبالت ….اگر بیام نباشی وای به روزت …
رامین راه افتاد بطرف دریا …
گفتم : می بینی با من چطوری حرف می زنن ؟
گفت : راستشو بهت بگم ؟
گفتم آره بگو ..
گفت : حق با اوناست ..من گاهی خودمو می زارم جای اونا ..اگر دختر منم بزرگ بشه کارای تو رو بکنه باور کن می خوام دیوونه بشم …
گفتم : وایییی مگه من چیکار کردم فقط بد آوردم …
گفت : بپرس چیکار نکردی ؟ دختر نابغه ا ی که تیز هوشان درس خونده و رتبه عالی دندونپزشکی قبول شده فاتحه ی زندگی خودشو و خانواده اش رو خونده ..
تو خودت مادر نشدی که بفهمی چقدر اونا برات ناراحتن ..
الانم از نگرانی این کارو می کنن …مگه بهت اعتماد نداشتن ؟
خودت کردی ..حالا باید باهاشون راه بیای …

پارت۱

پارت۲

پارت۳

پارت۴

پارت۵

پارت۶

پارت۷

پارت۸

پارت۹

پارت۱۰

پارت۱۱

پارت۱۲

پارت۱۳

پارت آخر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.