خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان عشق ممنوعه استاد پارت۷۰

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید

لب پایینم رو به دندون گرفت و کشید که آخ بلندی گفتم و صورتم از دردش توی هم فرو رفت ولی انگار به سرش زده باشه بهم چسبید و خشن دستاش روی‌ بر…جستگی های تنم حرکت داد

عصبی تقلایی کردم و مشت محکمی به شکمش کوبیدم که برای ثانیه ای از لبهام جدا شد و باعث شد نفسی بگیرم ولی قبل از اینکه ازش فاصله ای بگیرم

بازوم گرفت محکمتر از دفعه قبل به دیوار کوبیدم و درحالیکه دندوناش روی هم میسابید خشن گفت :

_کجا ؟!

دستش به سمت لمس تنم رفت که خشمم به قدری اوج گرفت که با یه حرکت سریع پامو بلند کردم و آنچان وسط پاهاش کوبیدم که چشماش برای ثانیه ای گشاد شد و یکدفعه آنچنان دادی کشید که حس کردم شیشه حمام لرزید

دستاش رو وسط پاهاش گذاشت و با درد خم شد که برای لحظه ای دلم براش سوخت ولی با یادآوری بلایی که میخواست سرم بیاره

بی رحم چنگی توی موهای جلوش زدم و سرش رو بالا گرفتم و درحالیکه نگاهم توی چشماش میچرخوندم عصبی غریدم :

_اینم هشدار آخرم بود که حواست رو به رفتارات بدی وگرنه همیشه تا این حد آروم نیستم….گرفتی ؟!

بی حرف عصبی و با چشمای که آتیش ازشون بیرون میزد خیرم شد که موهاش رها کردم و درحالیکه حوله ای دور خودم میپیچیدم از حمام بیرون زدم

که لحظه آخر با صدای مرتعش و لرزونی که نشون از درد کشیدنش بود صدام زد و گفت :

_بد تلافیش رو سرت درمیارم بدانگشتی !!

بی اهمیت دستم رو به نشونه برو بابا روی هوا تکونی دادم و در حمام رو محکم بهم کوبیدم خواستم به سمت کمد لباسی برم که یکدفعه با فکری که به ذهنم رسید لبخندی زدم عقب عقب رفتم و در حمام از پشت قفل کردم و بدجنس زیرلب زمزمه کردم :

_حالا بچرخ تا بچرخیم استاد

بعد از لباس پوشیدن از اتاق بیرون زدم و با لبخندی که روی لبهام جا خوش کرده بود به‌طرف آشپزخونه راه افتادم و با لذت مقداری از غذای روی گاز که معلوم بود اون خدمتکار آراد درست کرده برای خودم ریختم

ولی هنوز قاشق اولی رو توی دهنم نزاشته بودم که صدای داد و فریادهای آراد توی خونه پیچید و درحالیکه با صدای بلند منو صدا میزد ازم میخواست درو باز کنم و برام خط و‌نشون میکشید

بی توجه به داد و فریادهاش بلند زدم زیرخنده و با لذت شروع کردم به خوردن ، حدود ده دقیقه ای گذشته بود که در ورودی با کلید باز شد و خدمتکارش با چند سبد خرید توی دستش وارد شد

سرش پایین بود که با شنیدن صدای داد و فریادهای آراد با ترس نگاهش رو به من دوخت و بلند گفت :

_وااای این که صدای آقاس !!!

و بدون اینکه منتظر پاسخی از جانب من باشه وسایل توی دستش رو همونجا روی زمین پرت کرد و با دو به سمت حمام رفت

ولی من با لذت قاشق آخری رو توی دهنم گذاشتم و با آرامش شروع کردم به جویدنش که در اتاق با ضرب باز شد و در آنچنان برگشت و به دیوار پشت سرش خورد که صدای ناهنجارش سکوت خونه رو شکست

آراد درحالیکه حوله ای تنش کرده بود درست عین ببر زخمی نگاه از من نمیگرفت و منتظر حمله به من بود

قاشق توی دستمو روی میز گذاشتم و درحالیکه دستامو بهم گره میزدم و چونه ام بهش تکیه میدادم با تمسخر خطاب بهش گفتم:

_خوش گذشت ؟!

انگار همین یک جمله ام برای آتیشش زدن کافی بود که عصبی به سمتم یورش آرود و خشن گفت :

_حالا در روی من قفل میکنی ؟!

خودم رو زدم به اون راه و گیج لب زدم :

_من ؟!

با حرص بالای سرم ایستاد و تا به خودم بیام یقه ام رو از پشت سر گرفت و با یه حرکت بلندم کرد لعنتی هیکلش تقریبا چند برابر من بود و درست مثل یه اسباب بازی منو روی هوا معلق گرفته بود

صورتش رو‌ مقابل صورتم قرار داد و با حرص گفت :

_تو به الف بچه داری منو بازی میدی ؟!

شروع کردم به دست و پا زدن و با جیغ گفتم :

_ بزارم زمین نِفله !!

با تمسخر خندید و گفت :

_اگه نزارم چیکار میخوای بکنی هاااا خاله قزی ؟!

مشتمو بلند کردم تا به صورتش بکوبم که با دست آزادش مشتمو توی هوا گرفت و با پوزخندی خیرم شد ، حرصی خواستم حرکت دیگه ای بکنم که صدای بلند خنده خدمتکار باعث شد خشکم بزنه

_وااای چقدر بامزه شدید آقا !!!

چی ؟! بامزه شده ؟!
زنیکه روی مُخ ….من دارم اینجا جون میدم این از رشادت های آقاش میگه که وااای چه توی این حالت جذاب شدید !!

بخاطر اینکه یقه ام رو از پشت سر چنگ زده بود از جلو پیراهنم دقیق بیخ گلوم چسبیده بود و تقریبا داشتم خفه میشدم پس دندونامو روی هم فشردم و حرصی جیغ کشیدم :

_دارم خفه میشم ولم کن

لبخند دندون نمایی زد و گفت :

_اوکی خودت خواستی !!

یکدفعه میون زمین و هوا ولم کرد که نقش زمین شدم و جیغم به هوا رفت

نقش زمین شده بودم و از درد با…سن و کمرم داد و فریادم به هوا رفته بود و بدتر از همه گلوم بود که بخاطر اینکه پیراهنم رو‌ از پشت چنگ زده بود یقه ام از جلو به گردنم چسبیده و باعث خفگیم شده بود

دستی به گلوی دردمندم کشیدم و با درد میخواستم تکونی بخورم که آراد کنارم روی زمین نشست و با پوزخندی گوشه لبش پرسید :

_چی شد اون بالا بهت خوش گذشت کوتوله خانوم؟!

چی ؟! چطور جرات کرده بازم اسم جدید روی من بزاره ؟!

با حرص مشتم رو بلند کردم تا به صورتش بکوبم که دستمو روی هوا گرفت و درحالیکه سرش رو تکونی میداد با تمسخر گفت :

_اوووه نکشیمون دختر ؟!

عصبی تکونی به دستم دادم تا ولم کنه و حرصی گفتم :

_یه بار دیگه اسم روی من بزار اون وقت میبینی چه بلایی سرت میارم

بدون اینکه دستمو ول کنه صورتش رو جلو آورد که خودم رو عقب کشیدم ولی بازم جلو اومد و درحالیکه نگاهش رو توی صورتم میچرخوند با پوزخندی گفت :

_جاسویچی !!

لعنتی بازم یه اسم دیگه ؟! نه دست بردار نبود و با این حرفاش دوست داشت من رو به جنون بکشه و دیوونم کنه با حرص شروع کردم به تند تند نفس کشیدن

که نگاهش رو به لبام دوخت و با تمسخر گفت :

_ چی شد تازه که خو……

باقی حرفش با مشت محکمی که از غفلتش سواستفاده کرده و توی شکمش کوبیده بودم نیمه تموم موند و همونطوری که دادی از درد میکشید پخش زمین شد و عصبی فریاد زد :

_دختره وحشی !!

جیغ خدمتکار بلند شد که آراد دستش رو به دلش فشار داد و از درد به خودش یپیچید حالا نوبت من بود پس روی صورتش خم شدم و با تمسخر گفتم :

_فکر نمیکردی قدرت مشت یه جاسویچی اینقدر باشه ؟؟ حالا طعمش رو بچش

بدنم به شدت کوفته شده بود و نمیتونستم تکونی به خودم بدم پس دستمو ستون زمین کردم تا بلند شم که بازوم رو گرفت و کشید که روی سینه اش افتادم

_کجا ؟؟! حالا حالا باهات کار دارم

تکونی به دستم دادم و حرصی گفتم :

_اههههه ولم کن بابا….عجب کنِه ای هستی تو !!

محکم هُلم داد که پخش زمین شدم و با یه حرکت روم خیمه زد و درحالیکه لباش رو چند سانتی لبام نگه میداشت خشن گفت :

_بزار طعم خانوم بندانگشتی رو یه طور دیگه بچشم چطوره موافقی ؟!

لبهاش روی لبهام گذاشت که خدمتکار وااای خدا مرگم بده ای گفت و صدای پاهاش که به سرعت دور میشد توی فضای خونه پیچید ولی آراد فارغ از همه جا لباش روی لبهام فشار میداد

و سعی داشت لبهامو ببوسه ولی بخاطر اینکه لبهامو توی دهنم فرو کرده بودم موفق نبود درست این کارو انجام بده

ازم جدا شد و درحالیکه با حرص چونه ام رو بین دستاش میفشرد نگاه خستش رو‌به چشمام دوخت و برخلاف انتظارم با لحن آرومی گفت :

_نمیخوای این لج بازیتو تمومش کنی؟!

لبامو به حال قبل برگردوندم و با گیجی زیرلب زمزمه کردم :

_لج بازی ؟!

سری تکون داد و عصبی گفت :

_آره از اون شب آخری که باهم بودیم لج بازیت شروع شده تا حمام و الانم که لباتو اونطوری کردی تا نتونم ببوسمت؟!

چشم غره ای بهش رفتم ، عجب پروییه این !!
یه کم بهش رو دادم و گذاشتم بهم دست بزنه دیگه پررو شده و ول کن نیست و دَم به دقیقه میخواد به من بچسبه و به عشق و حالش برسه

عصبی تخت سینه اش کوبیدم تا ازم فاصله بگیره و در همون حال دندونام روی هم سابیدم و خشن گفتم :

_من عروسک خیمه شب بازی شما نیستم جناب استااااااد

از روم کنار رفت که پشت دستمو به لبام کشیدم و درحالیکه سعی در پاک کردنشون داشتم ادامه دادم :

_پس برای تامین نیازهای جنس…یت برو جایی‌ دیگه چون مسیرو اشتباه اومدی !!

بلند شدم و لنگون لنگون به طرف اتاقم راه افتادم که عصبی صدام زد و گفت :

_قرارداد جدیدمون که یادت نرفته ؟!

ایستادم و با دستای مشت شده به طرفش برگشتم هه…حالا میخواست با این ترفند ازم سواستفاده بکنه و بازیم بده

عصبی نگاهش کردم و گفتم :

_خوب که چی ؟!

بلند شد و به طرفم اومد

_یعنی اینکه شما تا اطلاع ثانوی نامزد بنده تشریف دارید

برای اینکه بهتر ببینمش سرمو بالا گرفتم و حرصی گفتم :

_نامزد سوری…یعنی همش فیلم و بازیه این رو یادت نره !!

لینک دانلود کامل آهنگ جدید رضا بهرام با بهترین کیفیت: https://xip.li/QpVwVU

7 دیدگاه

  1. ایییی اعصابم خورد شد
    ما گفتیم دیر به دیر میزاری و پارت ها کمه و فلان سه روز سه روز میزاشتین
    الان شد چهار روز یکبار آخه با ما لج دارید یا با خودتون
    از بس صبر کردم خسته شدم بابا
    لطفا رسیدگی کنید!
    والا

  2. سلام سایتتون واقعا عالیه و رمان زیبایی دارید
    میشه لطفا رمان عمارتی برای عاشقی رو در سایتتون قرار بدید
    ممنون

  3. رمان کاملش کی میاد لطفا بگید

  4. باید بگم رمانتون عالیه من عاشق اینجور جر و بحث کردنشان واقعا باحاله مرسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.