خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان تدریس عاشقانه پارت۴۰

رمان تدریس عاشقانه

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان تدریس عاشقانه وارد شوید

پس از مدت طولانی بالاخره ماشین ترمز کرد واول رانندش پیاده شد …

از ترس تموم بدنم به لرزه دراومده بود …
دروباز کردن وتو اپارتمان کوچیکی پرتم کردن ورفتن …
از روی پارکت های لخت وسرد زمین بلند شدم وسریع دنبالشون به سمت در رفتم اما با صدای چرخیدم کلید تو قفل گلد محکمی به در کوبیدم، سرمو به در تکیه دادم و زیر لب گفتم
-اخه این بلاها چیه که سرم میاد …
همیشه درست لحظه ای که باید مزه ی خوشبختی رو بچشم یه گندی بالا میاد …
با صدای بلند شایان چشمام تا ته باز شد

– اخه داری راهو اشتباه میری واسه خاطر همون از خوشبختی فاصله داری !!
اروم چرخیدم و ناباور لب زدم
– شایان؟!
-بله عزیزم خودمم !!
با قدم های محکم خودمو بهش رسوندم وسیلی ابداری تو گوشش خوابوندم وغریدم
– توعه کثافت منو دزدیدی ؟ به چه حقی منو اوردی اینجا شایان هان؟! زود برو اون درو باز کن زودباش …
-اره گفتم بدزدنت چون اگه با زبون خوش میگفتم با پای خودت نمیومدی که میومدی؟!
-البته که نمیومدم! واسه چی وقتمو برای توعه عوضی تلف کنم هان؟!

بازومو گرفت واروم گفت
-چون میخوام نجاتت بدم از چاهی که توش افتادی
– هه ! نه بابا کدوم چاه کدوم چاله؟ هان؟ اتفاقا اون چاهی که تو توش انداخته بودی منو تازه نجات پیدا کردم !!

سوگل! عزیزم یه نگاه بکن !
ببین اینجا همونجایی که قرار هامونو میزاشتیم یاد میاد؟! اون روزها و وقت هایی که باهم میگذروندیم !
ببین نقطه به نقطه ی این خونه پراز خاطره های منو توست !!
دلت نمیخواد برگردیم به اون روزا؟! روزهایی که لحظه به لحظه ش ناب وعاشقونه بود ؟!

چشمهامو چرخوندم درست میگفت همون خونه بود منتها خالی از اسباب !
هیچ وسایلی تو خونه نبود!!
یه لحظه فکر شیطانی تو ذهنم جولان داد …
نه سوگل تو نمیتونی ! تو الان شوهر داری ! شوهرتم خیلی دوست داری …
یه تار موی ارمانو با شایان عوض نمیکنم ،اون بود که مردونه پای من موند بااینکه میدونست زن بودم وبکارت نداشتم …ارمان یه مرد واقعیه در برابر این ادم ترسو وعوضی …

سریع افکار شیطانیمو پس زدم وبازمو از زیر دستش بیرون کشیدم
جفت دستمو به وسط سینش کوبیدم وگفتم
-تو یه ادم پست وکثافتی شایان!!
کدوم خاطرات ؟هوم؟!
اون روزی که ازم جدا شدی و رهام کردی منم همه ی خاطراتتو با خودتو یجا تو گذشته دفن کردمو ازش گذشتم …
الان شوهر دارم میفهمی ؟!
ارمانو با دنیا عوض نمیکنم چه برسه تو !!!
پوزخندی زدم ودر اِدامَش گفتم

-تو از مرد بودن فقط نر بودنشو داری والسلام!!
حالا گمشو این در واموندرو باز کن باس برم !!

با چشمای عصبی بهم زل زد وگفت
-حرف دهنتو بفهم سوگل اگه الان دستمو روت بلند نمیکنم به خاطر ارزشیه که برات قائلم !
من مردونگی حالیم نیست؟!
اخه احمق مثل کبک سرتو تو برف فرو کردی و از دور وبرت حالیت نیست که تو….

-نه اتفاقا سرمو تازه از برف بیرون اوردم ودیدم کی مرده کی نامرد!!
به سمت در برگشتم وبی حوصله ادامه دادم
-کشش نده شایان !
زمین بیای ، اسمون بری ،من دیگه امکان نداره اشتباهی که کردمو تکرار کنم …
پیش تنها مرد زندگیم یعنی ارمان میمونم ….
حالا هم لطف کن دروباز کن برم
یه قدم برنداشته بودم باحرفی که زد پاهام به زمین چسبید و انگار یه لحظه قلبم از کار افتاد !
-حتی اگه بفهمی که شوهرت یه زن دیگه داره؟!

یکه خورده اروم برگشتم که باپوزخندی بهم زل زده بود
خنده ی هیستریکی کردم که اونم زد زیره خنده ،
وسط خنده هاش گفت
-اره بخند ! خنده داره نه ؟!
کسی که سنگشو به سینه میزدی از همه نامردتر باشه !!
اره الان بخند ، ارمانی که به خاطرش مارو هوس باز کردیو اون مرد ببین چه ادمی بوده ! چهره ی واقعیشو بهت نشون دادم !!

یهو خنده هام قطع شد وعصبی به سمتش هجوم بردم دستمو بالا بردم تا سیلی دومو بزنم که روهوا دستامو گرفت وفریاد زد
-به خودت بیا سوگل ! کسی که برا خودت ازش یه مردی ساختی یه نامرد هوس باز بیشتر نیست !!

-تو زده به سرت شایان داری چرت میگی !! تو شناسنامش نه اسم زنی هست ونه مهر طلاقی ،فقط اسم منه اونجا میفهمی؟!
-نه بابا تو کی اینقدر باهوش بودی ؟فکر نکنم گرفتن یه المثنی خیلی سخت باشه …

با صدای بلند تو جوابش گفتم
-نه خیر تو حرصت گرفته !! اره اره …وقتی دیدی بهت محل سگ نمیدم داری نقشه میچینی !!

باخودت گفتی یه چی سرهم کنم و به سوگل بگم اونم ساده وزودباور سریع باورش میشه وبرمیگرده سمتم ،مثلا میخواستی تو چشم بیای اره؟
نخیر شایان نه ، تو نه الان ونه هیچ وقت دیگه حتی سر سوزنی دیگه تو چشمام جایی نداره تازه با این کارات بدتر خودتو داری حقیرتر وکوچیک ترمیکنی ،
پیش خودت گفتی میام فکر های احمقانتو باور میکنم ؟ هان؟!

تو دیگه تو زندگیم هیچ نقشی نداری شایان هیچی !
همه چی تمومه ،از زندگیم بکش بیرون …
دستمو از دستش بیرون کشیدم که سریع مچ دستمو گرفت وکنار گوشم گفت
-من صلاحتو میخوام سوگل ،حرفام عین حقیقته !
اون تو امریکا

زن داره حتی بچه همممم….
دستامو رو گوشام گذاشتم و غریدم
-بسته شایان بستههه… نمیخوام بشنوم ، توهمات چرتو پرتتم نگه دار واسه خودت …
اون در لامصبو تا نشکستم برو با زبون خوش باز کن …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.