خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان تدریس عاشقانه پارت ۳۰

رمان تدریس عاشقانه

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان تدریس عاشقانه وارد شوید

با صدای ضعیف پری هر جفتمون به سمتش برگشتیم
-حقته ،خونه خراب کن خونش خرابه !!
تموم حرصمو میخواستم سرش خالی کنم داد زدم
-تو یکی خفه شو ، مثلا تو خونه داشتی اخه ؟! بدبخت!
نترس ارمان اگه شوهر منم نبود عمرا به افریطه هایی چون تو دست میزد !

میخواست به سمتم یورش بیاره که با صدای بلند ارمان متوقف شد
-بس کنید
رو به پری گفت
-تو چرا هنوز اینجایی بفرما بیرون!
-اما ارمان من….
-گفتمممم بیرون !!

با چشم غره به من از کلاس بیرون رفت !

نگاه به چهره ی مضطربم کرد و گفت
-پس واسه این بود که نمیزاشتی بهت دست بزنم اررره؟! چون دختر نبودی ؟!

خودم حسابتو میرسم سوگل !!
عوض این همه مدت که منو بازیچه ی خودت کرده بودی رو یکجا ازت درمیام ..

دستش بالا رفت که دوباره بزنه پشیمون
شد،دستش پایین افتاد و لب زد
-چرا بزنمت ؟! راه بیوفت
دستمو محکم گرفت ودنبال خودش میکشید
-ارمان چی کار میکنی ؟! دستمو ول کن همه میبینن
-به جهنم که میبینن به درک که میبینن !!
زیر خواب قبل من شدی الان که زنه منی بهت دست نزنم؟! کور خوندی

پرتم کرد توماشینو وگازشو گرفت
با سرعت تموم بین ماشینا حرکت میکرد واز ترسم جیکمم درنمیومد

بعد بیست دقیقه جلوی خونه پارک کرد و گفت
-پیاده شو
-من پیاده نمیشم ارمان میرم خونه ی خودمون
عصبی در رو کوبید وبه سمتم اومد
دستمو گرفت و دنبال خودش تو خونه کشید

تقلا کردم وناله کردم
-ارمان توروخدا بزار برم !
-واسه من ادا دختر های بیگناه رو درنیار که حالم بهم میخوره !!

وقتی اصرار وتقلاهامو دید دستمو رها کرد وبلند گفت
-چیه ؟ دیگه از چی میترسی هان؟! تو که دیگه دختر نیستی؟! منم که نامحرم نیستم شوهرتم میفهمی؟ شوهرت!

فاصله شو باهام تموم کرد وبین خودشو دیوار حبسم کرد
میخواستم حرف بزنم که سریع لبهاشو روی لبهام گذاشت
با حرص تموم داشت لبهامو میکند …
هرچی تقلا میکردم ومیخواستم عقب بکشم اما اون حریص تر میشد وبیشتر لبهامو میبوسید

تا اینکه دستاشو زیر پاهام انداخت و بلندم کرد
تو اتاق خودش روی زمین گذشت وشروع کرد به باز کردن دکمه هام

وقتی مانتومو دراورد پرتم کرد روی تخت و خودشم روم خیمه زد

هرجفتمون نفس نفس میزدیم ،

نمیدونم این علاقه از کی تو وجودم رشد کرده بود که اینجوری داشتم خودمو بهش میسپردم

اینقدر تو نخ هم رفته بودیم که نفهمیدم کی لباسامونو دراوردیم

بعد رابطه سریع ازم جدا شد و مشغول پوشیدن لباس هاش شد

تا به خودم بیام گفت
-دیگه نمیخوام ببینمت سوگل! دادخواست طلاقم دادم میای و امضا میزنی و خلاص وگرنه همه چی به بابات و مامانت میگم !

فرو ریختم!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.