خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان تدریس عاشقانه پارت ۲۹

رمان تدریس عاشقانه

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان تدریس عاشقانه وارد شوید

با دستایی که میلرزید پاکت سفید رو برداشتم واروم اروم بازش کردم
کاغذ توشو برداشتم وبازش کردم که عکس های منو شایان از توش ریختن بیرون ..

خم شدم وبا چشمای نم دار دونه دونه عکس هامو برداشتم
سریع نامه رو خوندم که نوشته شده بود
-فکر کردی امروز خودتو به موش مردگی زدی و تموم شد دختره ی مارمولک؟
خوب به عکس هات نگاه کن چون الان یه نسخه از همینارو هم اقا ارمانت داره نگاه میکنه واسش فرستادم دانشگاه !!
دیگه کارت تمومه سوگل!

کاغذ از دستم افتاد و با باسن روی زمین افتادم ونشستم
ناباور زیر لب تکرار کردم
-نه …یعنی …تموم شد؟ یعنی الان ارمان همه چی رو فهمیده؟

الان ازم متنفر شده ، من ..نمیزارم …نه نمیزارم ..
سریع خودمو جمع وجور کردمو نامه وعکس هارو همونجا پرتش کردم رو زمینواز در بیرون زدم

نباید ارمان اونا رو ببینه، باید خیلی زود خودمو برسونم دانشگاه …

کنار خیابون وایسادم ، حالا مگه تاکسی رد میشد!
همه چی برعکسه ،حالا اگه تاکسی نمیخواستیم زرت وزرت تاکسی واسمون بوق میزد

از دور تاکسی زرد رنگی رو دیدم پا تیز کردم وسریع جلوشو گرفتم
از شانس گند ما یه پیرخرف افتاده بود گیرمون
ولی از هیچی بهتر بود
ادرس دانشگاهو دادم ونشستم
حالا مگه میرفت ؟ جون میکَند تا به ماشین دربه داغونش گاز بده
منم افتاده بودم به جون لبهامو واز حرص پوست لبهامو میکندم
یعنی ارمان رسیده ؟ ای خداا
خدا خفت کنه پری مگه دستم بهت نرسه دختره ی چشم سفید ..

جلوی دانشگاه کرایه رو حساب کردم و سریع پیاده شدم
اینقدر دستپاچه شده بودم که چند بار نزدیک بود سکندری بخورم وبیوفتم زمین ..

نمیدونم ارمان الان تو کدوم کلاس بود …
بغضم گرفته بود یعنی فهمید ؟ یعنی سوگل بدبخت شدی رفت ؟
از اول راهرو تک تکِ درِ کلاس هارو باز میکردم و یه نگاه به استاد میکردم ومیدیدم که ارمان نیست سریع میبستمو میرفتم کلاس بعدی …

به زمین گرم بخوری پری!ببین به چه روزی انداختی منو …

در یکی از کلاس هارو که باز کردم با دیدن ارمان نفس راحتی کشیدم . خودمو تو کلاس پرت کردم که بادیدن من چهره ش سرخ شد وگفت

-شما که حالتون بد بود ؟ جالبه که تونستین خودتونو به کلاس برسونین!

یعنی نفهمیده ؟
خیلی اروم گفتم
-نه حالم بهتره میتونم بشینم ؟!
سرشو به معنای اره تکون داد که اروم ته کلاس نشستم

چشمامو چرخوندم و پری رو که چند تا صندلی اونور تر بود دیدم با پوزخندی روشو ازم گرفت وبه سمت ارمان چرخید

از حرص دندونامو روی هم فشار میدادم دلم میخواست پاشم خرخرشو بجوام دختره ی نکبتو ..

کلاس که تموم شد به سمت میز ارمان رفتم
و اروم گفتم
-‌ارمان ؟
سرشو بالا گرفت وبهم زل زد
طرز نگاش عوض شد وگفت
-میدونم چرا اومدی سوگل!!
یکه خورده یه قدم عقب برداشتم که مچ دستمو گرفت ..
سرمو چرخوندم هیچ کس تو کلاس نبود جز پری که دست به سینه گوشه ی کلاس وایساده بود وبا پوزخندی روی لبش نگامون میکرد

از ترس دست وپاهام میلرزیدن …
به چشمای خونی ارمان زل زدم و دستپاچه گفتم
-ارمان من ..من .. یعنی …

زودتر از اینکه به حرف بیام کشو رو باز کرد وعکسهارو روی میز پرت کرد

میزو دور زد وبازومو گرفت تو صورتم غرید
-واس خاطر اینا اومدی؟ تا کی میخواستی مخفیش کنی سوگل؟ تو منو مسخره ی خودت کردی؟
چرا ازم پنهون کردی سوگل؟

زبونم بند اومده بود و به جاش اشکام بود که از چشمام میریخت …
دیگه به اخر خط رسیدی سوگل رسما بدبخت شدی رفت !!

سیلی محکمی تو گوشم زد که صورتم برگشت با نفرتِ تموم به پری زل زده بودم که صدای عصبی شو شنیدم

-سوگل باتوام؟ چرا لالمونی گرفتی ؟
من باید از پری بشنوم همچین چیز مهمی رو؟!

با چشمای خیس به سمتش برگشتم ونالیدم
-ارمان!
-ارمان وکوفت ، ارمان ودرد، ارمان وزهرمار!
مگه نگفتی شایان دروغ میگه ؟
دِ لعنتی حرف بزن
چقدر ازت پرسیدم که چته همش لال شدی و هیچی نگفتی ؟!

یه همکلاسیت از همه چی خبر داره اونوقت من که شوهرتم نمیدونستم !!!
منو خر فرض کردی تو سوگل؟!

دستمو گرفت وکشید
-راه بیوفت همه چی رو کف دست ننه بابات میزارم با این دختر بزرگ کردنشون !!

با گریه ناله کردم
-نه ارمان توروخدا اینکارو نکن!
بابام …بابام منو میکشه !!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.