خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان تدریس عاشقانه پارت ۲۷

رمان تدریس عاشقانه

بابت تاخبرات بوجود امده در روند پارت گذاری ازدوستان عذر خواهی میکنیم پارت گذاری ها از این به بعد مرتب خواهد بود

زمان پارت گذاری رمان تدریس عاشقانه هر سه روز یک پارت جدید از انتشار آخرین پارت منتشر شده در سایت مستر رمان

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان تدریس عاشقانه وارد شوید

به چشماش زل زدم وگفتم
-تو چی یادت رفته که شوهرمی ولی رابطه ای نداریم و به زور ازدواج کردیم؟!

پوفی کشید وچشماشو رو لبهام قفل کرد و ادامه داد
-نکن سوگل ،نکن ! با این کارات داری جفتمونو از بین میبری !
اخه تو چته دختر ،
حالا یکی نیست به این زبون نفهم بفهمونه که بابا دقیقا همون کلمه ی دختر مشکل منه !
تو بد مخمصه ای گیر کردم ای خداا
دستاش که روی موهام نشست به خودم اومدم

-سوگل ماتت نبره بگو دردتو تا چاره کنیم!
بیشتر از این اگه کنارش میشستم اختیار زبونمو از دست میدادم ومثل بلبل همه چی رو براش تعریف میکردم
سریع بلند شدم میخواستم از کنارش رد بشم که مچ دستمو گرفت وکشید
تو بغلش افتادم …دلخور لب زدم
-ارمان ولم کن چیزی ندارم بگم !
-نه چرا تو یه چیزایی تو اون دلت قایم کردی باید همه چی رو بگی !

حالا بیا و بفهمون که بابا من اگه چیزی نمیگم چون نمیخوام حست بهم عوض بشه ،عشقت تبدیل به نفرت بشه …

اخه کی از اون بغل گرم و پر از ارامش فرار میکنه که منه احمق به خاطر گند کاری های گذشتم پا به فرار گذاشتم
دستاشو باز کردم وبه سمت اتاق دِ فرار ..خودمو تو اتاق که انداختم درو از پشت قفل کردم
به کوبیدن پی در پی در اصلا توجهی نکردم وخونسرد گفتم
-برو بگیر‌ بخواب ارمان اصلا حوصله ندارماا .برو پسر خوب برو افرین !
خودشم انگار میدونست که باز کن نیستم واسه همین بعد از چند بار کوبیدن خسته شد ورفت

*****

کل کلاس حواسم پی پری بود ،دختره ی بیشور با چشم وابرو همش برام خط ونشون میکشید
خیلی دوست داشتم پاشم یکی تو گوشش بخوابونم

اما وقتی نگام به ارمان میافتاد ،به اون قد وهیکل جذابش ،به اون لبخند های گه گاهش وسط درس تموم حواسمو از دست میدادم
وقتی یادم میفتاد که قلب اون متعلق به منه از عصبانیتم کم میشد
ای کاش زودتر اومدی بودی ارمان ،ای کاش قبل از اون شایان بی شرف باتو اشنا شده بودم !

بعد تموم شدن کلاس میخواست از کلاس بیرون بره که پری با صدای بلند داد زد
-ببیخشید استاد میشه چند دقیقه وقتون روبگیرم؟!
دیگه رسما فاتحه ی خودمو تو دلم خوندم !

کلاس خلوت شده بود ،از جلوی نگاه مضطرب من رد شد وخودشو به میز ارمان رسوند !
چه غلطی کنم حالا؟! لالمونی بگیری پری تو رو !

مثل جت خودمو به میز ارمان رسوندم وبا گرفتن وکشیدن دستش گفتم
-پری جون اقامون دیگه خسته شدن سوالات مربوط به درستو بعدا ازش بپرس!
بیا ارمان جون بیا بریم
با دیدن دست هامون که توی هم بود باحرص گفت
-ولی در مورد درس نبود کار واجب تری داشتم !!یه چیزهایی رو اقا ارمان باید بدونن

دیگه چشمام داشت سیاهی میرفت
ارمان که متوجه ی مهربون شدن ناگهانیم شده بود با شک وتردید گفت
-اینجا چه خبره ؟!
دست پاچه لبخندی زدم و با لکنت گفتم
-ههی هیچچی …هیچی عزیزم …بیا بریم
نگاهشو به پری دوخت وگفت
-تو بگو چی شده ،من چی رو باید بدونم که نمیدونم؟!

میخواست دهنشو باز کنه که سریع پریدم گفتم
-به ما حسودی میکنه ارمان !
نفس‌عمیقی کشیدم ،اخیش بالاخره یه جمله ی باحال پروندم به جای گند کاری !
ارمان که انگار عصبی شده بود گفت
-یعنی چی ؟!
-یعنی اینکه پری فکر میکنه من تو رو ازش گرفتم ارمان،به ما دوتا حسودی میکنه

پوزخندی به چشمای درشت شده ی پری زدم که گفت
-خیلی بی چشم و رویی سوگل چرا حقیقت رو بهش نمیگی هان؟! چون بگی ولت میکنه نه؟!

6 دیدگاه

  1. پارت ۲۸ رو از کجا بخوننم؟؟؟

  2. سایت رمان سه جهار پارتی جلوتره

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.