خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان استاد شیطون من(عروسک ناز) پارت۲۳

رمان استاد شیطون من(عروسک ناز)

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان استاد من وارد شوید

زمان پارت گذاری:هر روز ساعت۲۰

به کانال تلگرام ما بیپوندید و از رمان های خاص موجود در کانال استفاده کنید ای کانال ما: shasttip@

با خمیازه ای که پدرجون کشید فهمیدم باید بلندشم برم بخوابم چون به احترام من نشسته.

با بی حواسی پریدم و ایستادم گفتم: خب عاطفه جون من باید تو کدوم اتاق بخوابم؟

با تعجب گفت: یعنی چی کدوم اتاق؟
یهو دامون دستمو کشید و سریع گفت: هیچی این دانشجوی من یکم خنگه نگران نباشین الان میبرمش پیش خودم بهش یاد میدم.

متوجه سوتی که دادم شدم و نیشمو باز کردم که خندیدن و دامون دستمو کشید و تند تند از پله ها می برد بالا.

وقتی رسیدیم بالا دستمو ول کرد که با نفس نفس گفتم: هوف نفسم گرفت. وای قلبم چته روانی چرا مثل کش شلوار منو همراه خودت میکشی؟

با غیض گفت: آخه آی کیو، جلوی مامانم میگی کجا بخوابم؟ مثلا نامزدمی خیر سرت. نامزدمی و بری توی یه اتاق دیگه؟

سرم و تکون دادم و گفتم: خوب حواسم نبود. خودم فهمیدم از دهنم پرید بالاخره.

چشم غره ای رفت و گفت: بیا توی اتاقم.
پشت سرش راه افتادم و یهو ایستادم و گفتم: الان بیام توی اتاقت من کجا بخوابم؟

نگاه عاقل اندرسفیهانه ای کرد گفت: برو تو کمد بخواب. من چمیدونم کجا میخوابی روی تخت دیگه.

از بخشندگیش ذوق زده شدم و گفتم: مرسی روی تخت میخوابم.
بی توجه بهش در و باز کردم و رفتم توی اتاقش و پریدم روی تختش.

با لبخند چشام و بستم و گفتم:ببخشیدا یه شبه دیگه پایین تحمل کن تا فرداشب برم خونمون.

یهو دیدم گفت: من پایین بخوابم؟! ابدا. به هیچ وجه من روی تختم میخوابم پایین کاملا سرامیکه نمیتونم از مادرم برم تشک بگیرم ضایعس میگه برای کی میخوای.

با تعجب گفتم: ولی تختت یه نفرس.
نچی کرد و گفت:یکم از یه نفره بزرگتره.

اخم کردم و گفتم: تو خودت اندازه دو نفر جا میگیری. من امشب اینجا مهمانم برو یه جا بگیر بخواب خجالت بکش برو آفرین.

بی توجه به من تیشرتش و در اورد و با بالا تنه ی لخت نشست روی تخت. با بهت نگاهش کردم که گفت: چیه بابا خودت یه بار همه چیو دیدی دیگه چرا تعجب میکنی.

با شنیدن حرفش سرمو انداختم پایین و بغض کردم. لعنتی نباید بدبختیمو یادم میاورد.

با دیدن بغضم با من من گفت: اومم چیزه… چیز کن باشه تو بخواب روی تخت.

نیشم تا ته وا کردم و گفتم:دستت درد نکنه.

سریع پریدم و پتورو کشیدم روی خودم ک با لذت گفتم: عجب تختی.

یهو خم شد روم که خشک شدم و با منگی نگاهش کردم ازون فاصله حرارت بدنش و حس میکردم و با ترس خودمو فرو کردم توی تشک تخت.

زل زد توی چشام و لب زد: خرم‌نکن. من امشب پایین نمیخوابم‌ اگه سختته کنارم بخوابی برو پایین. اگه نه که اینجا راحت بخواب.

صدای تپش قلبم و می شنیدم. با چشمای ابی براقش نگاهی به گردنم کرد و لبخندی زد که دلم غش رفت از خوشگلیش.

محو لبخندش بودم که اشاره کرد: برو اونطرف تر.

به خودم اومدم و بااخم گفتم: من پیش تو نمیخوابم.

با بیخیالی گفت: به درک. هرغلطی کردی کردی.

با حرص از جام بلند شدم و به سرامیک که از دور داد میزد مثل یخ سرده نگاه کردم. چنگی به بالشت کنارش زدم و خواستم برم سمت سرامیک که مچ دستمو گرفت و با اخم گفت:
_بیا سر و ته بخواب کاری باهات ندارم میگم. حوصلع ندارم صبح یه وقت مامان بیاد تورو روی سرامیک ببینه دهنمو سرویس کنه.

لبام و جمع کردم. بدفکریم نبود بهتر از سرامیکه. پوفی گفتم و بالشت و گذاشتم جهت مخالفش و دراز کشیدم. با بدبختی خودمو جمع کردم تا دراز بکشه.

از لج من دراز کشید و پاهاش و باز کرد که لگدی بهش زدم و با غیض گفتم: خیلی جا زیاده تو اینجوری هم بخواب. جمع کن لنگاتو دارم میافتم. بد که نمیخوابی؟

دیدم جواب نمیده و تکون نمیخوره. خوابید؟ سرمو بلند کردم دیدم دستش زیر سرشه الکی داره لبخند میزنه. اسکل. از لج بلند شدم و مشت محکمی توی شکمش زدم که به سرعت نور و داد بلندش بلند شد و خم شد توی شکمش.

به قیافه ی عصبانی و متعجبش لبخند حرص دراری زدم و گفتم: اینو زدم تا منو مسخره نکنی. شب بخیر همسر.

نیشم و باز کردم، دراز کشیدم و پتو رو کشیدم روم و ریز ریزخندیدم. بلند نفسشو بیردن داد و زیرلب یه چی گفت که نفهمیدم.

دراز کشید که انگشتای پاش و جلوی دماغم دیدم.

با حرص گفتم:پاتو از جلوی دماغم بردار.
تختش خودش بلند از تر حد معمول بود. باز این پاهاش به صورتم میرسید مرتیکه دراز. من پاهام تا شکمشم نمی رسید.

پاهاش و هول دادم عقب تر و با بدبختی خوابیدم.
نصف شب با حس چیز داغی وسط دوتا پام چشام مثل فنر باز شدن و اب دهنمو قورت دادم.

سرمو اروم بردم زیرپتو که دیدم یکی از پاهای دامون وسط پامه‌. با ترس سعی کردن عقب بکشم که یهو چرخید و ضربه ای به کمرم خورد. آخی گفتم و فحشی به هیکلش دادم.

با عجز به ساعت نگاه کردم که ۳ صبح و نشون می داد. چرا امشب تموم نمیشد؟ نچی کردم و دوباره دراز کشیدم تا چشام گرم شد یهو حس کردم یکی داره به بین پام فشار وارد میکنه.

با عجز و بدبختی به پاهای دامون نگاه کردم که زیر کمرم بود و هی فشار میداد انگار می خواست پرتم کنه پایین. یهو ضربه ی محکمی وارد کرد که حس کردم رحمم از جا کنده شد.

با جیغ چنگی به بین پام زدم و با درد خم شدم. با ترس پرید و با دیدن حالتم اومد جلو و گفت: چیشده؟ کسی اومد توی اتاق؟

با درد و عصبانیت گفتم: مثل وحشیا میخوابی چرا؟ پاهای بیست کیلوییتو انداختی رو کمرم. امشب کاری می کنی که باید قید بچه رو تا آخر عمر بزنم.

با شنیدن حرفم خندش گرفت و گفت: بیا بالشتتو بزار کنار بالشتم قول میدم کاری نکنم.

چپ چپ نگاهش کردم که با حرص گفت:کاریت ندارم. حوصله ندارم یه چیز بشی غر بزنی به جونم.

لبامو جمع کردم و با تردید بالشتمو گرفتم گذاشتم کنار بالشتش. با بدبختی جا کردم خودمو که دیدم مثل یه پسر مودب صاف دراز کشید.

ریزخندیدم که یه چششو باز کرد و گفت: رو آب بخندی.

چشمو بستم و با لبخند گفتم: خوبه بچه ی خوبی شدی.

صورتش و اورد جلوی صورتم و گفت: میخوای بچه ی بدی بشم مگه؟

با اخم صورتش و هول دادم عقب و گفتم: فاصله اسلامی رو رعایت کن لازم نکرده همینطوری باش تا صبحم تکون نخور. ببینم نزدیکم شری یه جیغی میکشم ابروت بره.

با شیطنت خندید و سرش و برد عقب و گفت: من آبروم نمیره. تو الان زنمی اگه جیغ بکشی مامان بابام میگن عجب دختر هولیه هیچی نشده جیغ و ویغش رفته هوا.

با حرص زدم توی سرش و گفتم: خجالت بکش‌.

لبخند عمیقی زدو گفت: فردا امتحان داریم دانشگاه ها. حواست باشع.

چشام گرد شد و گفتم: فردا کلاس داریم!؟
_بعله کلاس داریم.

با بیخیالی گفتم: من شب اول ازدواجم بود نمیتونم بیام. خستم‌ به همین راحتی‌.

زد زیرخنده و گفت: وای چقد شب اولتم پر از تحرک بوده.
با اخم گفتم: باز پسرخاله شدی. یکم برو عقب تر بالشتم داره میافته.

دستش و اروم گذاشت روی بالشتم و گفت: سرتو بزار روی بازوم جا نیستم پرت میشی باز بیدارم می کنی. فردا کلاس دارم.

_نه خوبه. نمیافتم.
یهو با حس سقوط بالشت چنگی به بازوش زدم و خودم و کشیدم بالا.
پوفی کشید و گفت: بیا دیگه چقد ناز می کنی.

اروم سرمو از روی بالشتم بلند کردم و اروم گذاشتم روی بازوی پهنش. قلبم بوم بوم میزد‌. اولین بار بود این حس و داشتم‌ و تا این حد به یه پسر نزدیک شده بودم‌. البته بجز اون شب تجاوز که هیچی نفهمیده بودم.

با لذت و امنیت چشام بسته شد و خواب رفتم.
**

به ارومی چشامو باز کردم که دیدم یه چیز سفت توی صورتمه. با تعجب سرمو بلند کردم که دیدم سرم توی شکمه دامونه و اونم پاهاشو توی پاهام پیچونده بود.

لپام داغ شد،قبل اینکه بیدار شه به آرومی عقب کشیدم و بلند شدم. غرق خواب بود و موهای لخت مشکی با رگه قهوه ای توی صورتش ریخته بود.

لبخندی به چهره ی جذابش زدم و رفتم سمت سرویس بهداشتی توی اتاقش. بعد از عمل تخلیه و صورت شستن اومدم بیرون.

هنوزم خواب بود. مثلا امروز کلاس داشت؟ نگاهی به ساعت انداختم. یک ساعت دیگه کلاسش شروع می شد و می خواست امتحان بگیره. دلم سوخت اگه بیدارش نمی کردم بد می شد.

اروم رفتم سمتش و گفتم: دامون؟ دامون؟
با خماری گفت: هوم؟

تکونش دادم گفتم: بلندشو.
با تخسی گفت: ولم کن.
با حرص گفتم: پنج دقیقه دیگه باید دانشگاه باشی ازشون امتحان بگیری‌.

با شنیدن حرفم با ترس و تعجب از جا پرید و گفت: چرا زودتر بیدارم نکردی وااای.

دوید سمت توالت و بلندبلند غرغر می کرد. با خنده به حالتاش نگاه می کردم. اگه می فهمید دروغ گفتم بهش منو زنده نمیزاشت یواشکی از اتاقش زدم بیرون و رفتم سمت پذیرایی.

با دیدن عاطفه جون لبخندی زدم و گفتم: صبح بخیر.

با دیدنم با شوق اومد سمتم و گفت: صبحت بخیر عزیزدلم. باورم نمیشه دامون بالاخره سر و سامون گرفت.

با خنده گفتم:هنوز کو تا سرو سامون فعلا جفتمون بیخ ریشتونیم..

باهم خندیدم یهو با شنیدن صدای عربده ی دامون که بلند اسمم و صدا میزد غش غش خندیدم و پشت عاطفه جون قایم شدم.

در اتاقش با شدت باز کرد که خورد ب دیوار و بدو بدو دوید سمت پله ها و اومد وسط پله ها و با دیدن قیافه ی خندونم گفت: آیسان میکشمت میکشمتتتت.

دوید سمتم که جیغی زدم و فرار کردم رفتم وسط پذیرایی و بلند بلند می خندیدم.
عاطفه جون با بهت گفت: چخبره اینجا؟

با حرص داد زد همونطور که میچرخید دورم ومنم هی دور مبل میچرخیدم گفت: موهاتو میکنم آیسان. دختره ی مسخره سکتم دادی. هنوز یساعت مونده به دانشگاه تو میگی پنج دقیقه؟ سکته کردم بیشعور.

با ذوق گفتم: حقته تا تو باشی نصف شب لگد نپرونی توی معدم.

12 دیدگاه

  1. سلام خسته نباشین… پارت بعدی رو کی میزارید؟؟؟

  2. سلام خسته نباشین ببخشید الان خیلی وقته که تو سایت پارت ۲۴رو نمیزارین میشه بگین ک میزارین؟

  3. سلام پارت ۲۴ می قرار میدید؟

  4. سلام میشه بپرسم واقعا شمایی که قصد تموم کردن یه رمان ندارید چرا وقت ماروهم میگیرید این همه رمانو بخون تا برسی به جاهای خوب بعدش دیگه پارت گذاری نمیشه الان از کی منتظر پارت بعدی هستیم؟؟

  5. سلام ببخشید ولی شنا گفتید پارت گزاری هر شب ساعت۲۰ اتفاق میاقته پس چرا نمیزارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  6. واقعا که با این وضع پارت گزاری

  7. ببخشید من دو سه ماه پیش اومدم پارت۲۳بود هنوزم که اومدم پارت۲۳هست آخه چرا پارت نمیزارین

  8. مارو به سخره گرفتید ؟؟

  9. لطفا جواب بدید هزارتا رمان بزارین وقتی یکیشو که همه دوس دارنو وسط رمان ول میکنید بهتره که دیگه پارت نذارین اینجوری دیگه مارو مسخره نمیکنید

    • با سلام هیچکدوم از رمانا ناقص نیست این رمان جعل اثر کرده بود و بعد دیگه ننوشت شماهم ناراضی هستید میتونید به سایت ما سر نزنید بجای اینکه جمع ببندید

  10. یخ فروش جهنم

    ببخشید ولی اسم اصلی رمان این نیست اسمش استاد متجاوز من هستش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.