خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

آخرین مطالب

رمان تدریس عاشقانه پارت ۴۵

رمان تدریس عاشقانه جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان تدریس عاشقانه وارد شوید دستشو پس زدم وگفتم -برو کنار ارمان حالم خوبه به کمکت نیازی ندارم .. دستمو محکم تر توی دستش گرفت وگفت – تو به این میگی خوب؟ سرت گیج میره چرا لجبازی میکنی سوگل؟! -اخه چیز مهمی نیست صبحونه نخوردم شاید واسه خاطر اونه … -وایسا …

توضیحات بیشتر »

رمان تبار زرین پارت ۱۰

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان تبار زرین وارد شوید از روی شانه‌اش به جای دیگری نگاه کردم و گفتم: «حالا هر چی.» صدای او را شنیدم که کسی را صدا کرد و من به او نگاه کردم و دیدم سرش برگشت. سر خودم را به همان جهتی که او سرش را چرخانده بود، برگرداندم و زنی را دیدم …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت۳۳

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید نمیدونستم چی بهش بگم و همین جوری بی حرف خیره اش شدم که از روی تخت بلند شد و در حالیکه سینه به سینه ام می ایستاد با کف دست ضربه محکمی به سینه ام کوبید از شدت ضربه یک قدم به عقب برداشتم که با تمسخر ادامه …

توضیحات بیشتر »

پارت اول تا اخر رمان عشق ممنوعه استاد

رمان عشق ممنوعه استاد نویسنده آوا قسمتی از رمان: “زمان حال “ ” نازلــــی “ جلوی چشمای خمار از شهوت استاد آراد نجم ، مجبور بودم لبخند بزنم تا به چیزی شک نکنه اونم لبخندی از جنس درد! دردی که فقط خودم تلخیش رو حس میکردم لبخندم رو بوسید با شهو..ت و عشقی که توی چشماش موج میزد کنار گوشم …

توضیحات بیشتر »

فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا

فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا فنجون قهوه رو توی دستای سردم گرفتم و با اخمای درهم بیرون رفتم روی تک صندلی توی حیاط نشستم و به آسمون خیره شدم خیلی وقت بود که با این تنهایی کنار اومدم و توی این سال هایی که گذشته بود سعی کردم با نبودن خانوادم کنار بیام و دور از اونا باشم چون …

توضیحات بیشتر »

فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا پارت۱۳

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از فصل دوم دانشجوی شیطون بلا از اینجا وارد شوید نمیدونم چقدر توی فکر بودم و هیچی به ذهنم نمی رسید و هینم باعث شده بود که بدتر سر درد بگیرم عصبی با کف دست ضربه محکمی روی آب کوبیدم که مقداری زیادی از آب توی صورتم و کف زمین پاشید و زیر لب عصبی …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه جاسوس پارت ۴۱

رمان معشوقه جاسوس جهت مشاهده پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس وارد شوید دست‌هاش‌و از هم باز کرد و سرخوش بلند گفت: از عکسات خیلی جذاب‌تری خواهرزاده! رادمان با لبخند به سمتش رفت. – ‌سلام دایی جان. به هم که رسیدند مرده زودتر بغلش کرد و محکم به کمرش زد. – دلم واسه دیدنت داشت پر پر میزد. ازش جدا …

توضیحات بیشتر »

پارت اول تا اخر رمان معشوقه جاسوس

رمان معشوقه جاسوس فصل دوم رمان معشوقه فراری استاد قسمتی از رمان شروع_فصل_دوم #معشوقه‌ی_جاسوس #پارت۱ #عاشقانه‌ای‌از: #مطهره_حیدری #بیست_سال_بعد #آرامـــــ بازوم‌و کشید که با حرص دستش‌و پس زدم. – عه! ول کن تو هم خب! از کی تا حالا ترسو شدی؟ با حرص به شیشه‌ی ساعتش زد. – ساعت یک نصف شبه آرام! بیدار بشند بفهمند نیستیم بدبخت می‌شیما. ببخیال خندیدم …

توضیحات بیشتر »

رمان تبار زرین پارت ۹

رمان تبار زرین جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان تبار زرین وارد شوید به من گفت: «من مردی از سرزمین شما هستم.» پلک زدم و سرعت قدم‌هایم کند شدند. پرسیدم: «از سیاتل هستی؟» قلبم توی گلویم می‌تپید ولی مرد با تعجب پلک زد. جواب داد: «اوم… نه، سرزمین میانی.» نگهبان پشت سرمان دوباره غرید: «وی‌یو.» این بار کمی بی‌صبرانه‌تر …

توضیحات بیشتر »

پارت اول تا اخر رمان تبار زرین

رمان تبار زرین قسمتی از رمان: مقدمه فرار داشتم می‌دویدم. با آن‌ صندل‌های کوچک زپرتیِ احمقانه داشتم می‌دویدم. از ترس جانم می‌دویدم. آن مرد سوار اسبش بود و من می‌توانستم صدای کوبش سم‌های آن هیولا را درست در پشت سرم بشنوم که با صدای نفس‌نفس‌زدن‌های وحشت‌زده‌ام درآمیخته بود و داشت نزدیک‌تر هم می‌شد. خیس خون بودم. خون خودم که نه …

توضیحات بیشتر »