خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

آخرین مطالب

رمان عشق ممنوعه استاد پارت۸۰

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید   مات و مبهوت چند ثانیه نگاهش رو بینمون چرخوند که آراد صداش زد و گفت : _ما نمیایم میتونی بری !! مهسا که کارد میزدی خونش درنمیومد عصبی دندوناش روی هم سابید و خشن خطاب به آراد گفت : _داشتی چیکار میکردی هاااا ؟ آراد که عیش …

توضیحات بیشتر »

فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا پارت۶۱

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از فصل دوم دانشجوی شیطون بلا از اینجا وارد شوید _نکنه اون دوست پسرت اذیتت کرده آره ؟! منظورش‌ چی بود ؟! کدوم دوست پسر ؟؟ گیج زیرلب زمزمه کردم : _دوست پسرم ؟! پوووف کلافه ای کشید و عصبی گفت : _چند ساله که نیما رو میشناسم همیشه آدم عصبی بوده ولی فکر نمیکردم با دوست …

توضیحات بیشتر »

رمان دلربا پارت ۵۳

رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید   وقتی ماشین رو پارک کردم، پیاده شدم و به طرف در برگشتم که دیدم سهراب داره به طرفم میاد. دکمه ریموت رو برای بسته شدن در فشردم و از روی ناچاری منتظر سهراب ایستادم. بهم که رسید، با خوشحالی ظاهری گفتم: _بفرمایید تو لطفا. سری تکون داد …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۴۷

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید   با دیدن شماره اقا محمد سریع جواب میدم. _سلام اقا محمد. _سلام سها خانم خوب هستید؟! جوری که انگار جلوم نشسته سرم تکون دادم ولی اصلا خوب نیودم سه روز گذشته بود و من از وقتی که با هزار بدبختی و با همکاری اقا محمد از دست …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت۷۹

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید جیغ خفه ای کشیدم و با ترس شروع کردم به دست و پا زدن _ولم کن روانی !! دستش رو دور کمرم حلقه کرد و حرصی کنار گوشم زمزمه کرد : _فکر میکنی راحت میتونی در بری ؟! مطمعن باش دور خونه پر از آدماشه و اینجا رو …

توضیحات بیشتر »

فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا پارت۶۰

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از فصل دوم دانشجوی شیطون بلا از اینجا وارد شوید ” آیناز “ باز چی از جونم میخواست مردک روانی !!! بی حوصله نگاه ازش گرفتم و با قدمای نامتعادل به طرف در راه افتادم که سد راهم شد و گفت : _بزار کمکت کنم !! سرم رو بالا گرفتم و نگاه سردم رو به چشماش دوختم …

توضیحات بیشتر »

رمان دلربا پارت ۵۲

رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید افکارم رو به زبون آوردم و گفتم: _به نظرم تو زیادی نگرانی…اون دیگه بساطش و جمع کرده و رفته! پوزخند زد. _زیادی خوش خیالی…تو اشکان رو نمی شناسی، اون می تونه خیلی خطرناک باشه. خندیدم و طعنه آمیز گفتم: _خطرناک تر از تو؟ برعکس من که این ماجرا …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۴۶

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید سوالش بی جواب گذاشتم و ازش فاصله گرفتم که خودش رو بهم رسوند و گفت: با توئم…؟! با حرص بازویی که تو دستش گرفته بود رو بیرون کشیدم و گفتم: به من دست نزن… نزننننن. بعد با همون حال به سمت اتاق ارمان رفتم که متوجه شدم بی …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۴۵

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید با صدای قدم هاش که به سمتم می اومد، بیشتر روی مخم رفت که دستم روی نرده کنار تخت فشار دادم تا به سمتش نچرخم و سر و صدایی راه بندازم ولی نتونستم خودم رو کنترل کنم که با حرص و صدایی تقریبا اروم گفتم: دیدی با امانت …

توضیحات بیشتر »

رمان دلربا پارت ۵۱

رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید نگاه بغض آلود و شماتت آمیز من رو به جون خرید و کلافه بازدمش رو بیرون فرستاد. احساس می کردم اونم از این نقش بازی کردن خستس. اونم دلتنگ منه! اما به خاطر خیلی چیزا که من ازشون هیچ اطلاعی ندارم، مجبوره که اینطور رفتار کنه. دست آزادش …

توضیحات بیشتر »