خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

آخرین مطالب

رمان دلربا پارت۴۳

رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید ناباور چندین بار پلک زدم! اول فکر کردم فقط قصد داره من و بترسونه تا زودتر برگردم اما اگه یک درصد هم امکان داشت که حقیقت رو بگه و واقعا در خطر باشم چی؟ ترسیده پرسیدم: _چی شده بابا؟ اتفاقی افتاده! مثل همیشه من و توی خماری گذاشت …

توضیحات بیشتر »

فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا پارت۵۱

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از فصل دوم دانشجوی شیطون بلا از اینجا وارد شوید _پاشو بریم خونه ات !! کُتم رو جلوی صورتم تکونی داد که دستش رو پس زدم _من جایی نمیام کلافه لبه میزم نشست و با اخمای درهم گفت : _میفهمی داری چیکار میکنی نیما ؟! اون زن گناه داره با این حرفش ابرویی بالا انداختم و دست …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت۷۰

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید لب پایینم رو به دندون گرفت و کشید که آخ بلندی گفتم و صورتم از دردش توی هم فرو رفت ولی انگار به سرش زده باشه بهم چسبید و خشن دستاش روی‌ بر…جستگی های تنم حرکت داد عصبی تقلایی کردم و مشت محکمی به شکمش کوبیدم که برای …

توضیحات بیشتر »

فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا پارت۵۰

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از فصل دوم دانشجوی شیطون بلا از اینجا وارد شوید صدای جیغ نورا توی خیابون پیچید و خون بود که از دماغم بیرون میزد امیرعلی بالای سرم ایستاد و حرصی گفت : _بار آخرت باشه که میخوای من رو با زن و بچم تهدید کنی !! عصبی بدون اینکه فرصت رو از دست بدم بلند شدم و …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۳۶

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید ابی از لیوان برام پر کرد و من یه نفس سر کشیدم که اون برگه ها رو به عنوان وکیل ازم خواست امضاشون کنم. بعد از کارهای مربوط ازم خواست که برای یه روز مشخص به دادسرایی که ادرسش رو به محمد داد بریم. با هم که از …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت۶۹

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید بعد از اینکه شلوارش رو از پاش بیرون کشیدم دستمو نوازش وار روی لباس ز….یرش کشیدم که چشمای خمار شده از شهو…تش رو باز کرد و آ…ه آرومی از بین لبهاش بیرون اومد بیقرار روی بدنش خم شدم و لب پایینش رو به دندون گرفتم و کشیدم و …

توضیحات بیشتر »

رمان دلربا پارت۴۲

رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید با کمی تعلل و مِن و مِن بالاخره کلمات رو کنار هم چید و پرسید: _شما ازدواج کردید؟ طبق تجربه ای که توی این پنج ماه کسب کرده بودم، می دونستم غربی ها آدمای رکی هستن و سریع میرن سره اصل مطلب. مونده بودم چی بهش بگم که …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۳۵

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید با همون تردید نگاهش کردم که خودش از ماشین پیدا شد و در سمت ارمان رو باز کرد… که من تازه متوجه خواب بودنش شدم… حق هم داشت، بچه چند ساعت توی ماشین چر خورده بود حالا هم این وقت ساعت از شب بود، باید هم میخوابید. خواست …

توضیحات بیشتر »

رمان دلربا پارت۴۱

رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید حتی میلی متری از جاش تکون نخورد. عصبی خواستم دره خونه رو ببندم که با پاش مانعم شد و در رو به سمتم هل داد که یه قدم به عقب رفتم و اون پیروزمندانه وارد خونه شد. در رو پشت سرش بست و گفت: _آخه جوجه تو زوره …

توضیحات بیشتر »

فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا پارت۴۹

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از فصل دوم دانشجوی شیطون بلا از اینجا وارد شوید در اتاق مهمونی که حدس میزدم نورا اونجاست با یه حرکت باز کردم که سرش رو‌ بلند کرد با تعجب نگام کرد وارد شدم و عصبی خطاب بهش گفتم : _ چرا ؟؟؟! وسایل توی دستش رو توی چمدون انداخت بلند شد به طرفم اومد و سوالی …

توضیحات بیشتر »